عنایت و بخشش امام رضا (علیه السلام) به پیرزن

آقا را در ضریح مى‌‌بینم و پولى مرحمت مى‌‌کند که اگر مى‌‌خواهى براى بچه‌‌هاى آبادى سوغات بخرى، با این پول بخر. ما مى‌‌گفتیم شاید او از مردم طلب مى‌‌کند و سؤال مى‌‌نماید و این طور به ما مى‌‌گوید. در کار او مانده بودیم، چون هضم این معنى براى ما مشکل بود که  موالى اهل بیت به آنجا برسد که کنار ضریح، امامش را ببیند و با او درد دل کند و امام به او مستقیماً پولى عنایت فرماید.

تا این که تصمیم گرفتم یک مرتبه که از ازقد به مشهد مى‌‌رود او را تعقیب کنم و تا برگشت او را زیر نظر داشته باشم. آن پیر زن حرکت کرد و به مشهد وارد شد، در بست پایین خیابان به منزل یکى از ازقدى‌‌‌ها رفت و پس از رفع خستگى و تجدید وضو، وارد حرم شد. بالاى سر امام رضا (علیه السلام) رفت و خیلى طول داد. وقتى جلو درب حرم آمد به استقبالش رفتم، گفتم: زیارتت خیلى طول کشید. گفت: چه کنم، امام رضا (علیه السلام) با من احوالپرسى مى‌‌کرد از اهل آبادى و بچه‌‌ها مى‌‌پرسید و این پول‌‌ها را مرحمت کرد که براى بچه‌‌هاى آبادى اگر بخواهم سوغات بخرم، دیدم یک مشت پول در دست او است. گفتم: شما خسته‌‌اى بده من بروم بخرم. گفت: نه امام رضا (علیه السلام) به خودم فرموده، زشت است دستور آقا را به کس دیگر واگذار کنم. دیدم عجب این زن در عرفان و معرفت به آنجا رسیده که این معنى را لمس مى‌‌کند، «أشْهَدُ اَنَّک تَسْمَعُ کَلامِی ‌‌وَ تَرُّدُ سَلامِی» معترفم به این که تو کلام مرا مى‌‌شنوى و جواب سلام مرا مى‌‌دهى.

 

منبع: سیرى در آفاق، ص 354 و 355

 

/ 0 نظر / 37 بازدید