اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ المَهدِي صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ::::::: براى سلامتى و تعجيل در ظهور امام زمان (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) صلوات :::::::: اللّهمَّ صَلّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم


میعادگه رب
لینک دوستان

از جمله مسائلی که زائران ایرانی در سفر حج و عمره با آن مواجه مى‌‌‌شوند، سؤالات و شبهاتى است که از سوى وهابی‌‌ها در اماکن زیارتی مطرح می‌‌شود.

لذا، براى آشنایى با این فرقه و عقاید آن‌‌‌ها و نیز آمادگى با این شبهات و پاسخ‌‌های آنها، در طى چند گفتار، مطالبى تقدیم مى‌‌‌گردد.

 شناخت وهابیت

در بخش یکم از این مباحث، مطالب زیر عنوان مى‌‌شود:

1. معنای لغوی  و  اصطلاحی «سلف»

2. ادلّه سلفیان برای مشروعیت سلف و ردّ استدلال‌های آن‌‌ها


بحث درباره‌ی «سلفی‏گری» را باید از مفاهیم مرتبط با آن آغاز کرد. در این میان، مفهوم «سلف» از مفاهیمی است که هرچند در میان مسلمانان بار ارزشی دارد، اما توسط مکتب «سلفی‏گری» مصادره شده و در مفهوم آن، انحراف پدید آمده است. در این فصل، با تبیین مفهوم سلف و مفاهیم مرتبط با آن، به تعارض اندیشه‌ی سلفی‏گری با اندیشه اسلامی اشاره خواهد شد. بی‏‏شک، آشنایی با این مفاهیم، نقش مهمی در فهم اندیشه‌ی «سلفی‏گری» خواهد داشت.

1. سلف

مفهوم سلف، در گفتمان «سلفی‏گری» نقشی کلیدی دارد و کانون و محور آن شمرده می‏شود. ازاین‌رو، آشنایی با این مفهوم در اندیشه‌ی سلفی‌گری و وهابی، ضروری است.

1.1ـ معنی لغوی

«سلف» در لغت به معنی «پیشین» است. «سَلَفَ، یَسلِفُ، سَلفاً و سلوفاً»، صیغه‌های صرفی و مصدر «پیشی گرفتن» است.[1] به گفته‌ی ابن‌فارس، سلف، اصلی است که بر تقدم و سبقت دلالت دارد. پس سلف کسانی هستند که در گذشته بوده‌اند.[2]

«جوهری» نیز معتقد است که «سَلَف» به معنی «مضی» ـ یعنی گذشته ـ آمده است و سَلَفُ والرجل، یعنی «پدران گذشته‌ی مَرد»[3]. با توجه به این تعاریف، سلف معنایی نسبی دارد؛ هر زمانی، سلفِ زمان آینده‌ی خود است و در برابر آن، «خَلَف» قرار دارد؛ به عبارت‌دیگر، ما نسبت به آیندگان، «سلف» و نسبت به گذشتگان «خلف» شمرده می‌شویم.[4]

معنی متداول سلف نزد عامه‌ی مسلمانان، همان معنایی است که از ظاهر این لفظ استفاده می‏شود و هنگامی که «صالح» به آن اضافه گردد، به معنی گذشتگانی است که برای آیندگان مایه‌ی افتخار و سربلندی بوده‏اند. از این منظر، پیشینیان به سبب انتقال معارف اسلامی به نسل‌های بعدی و مجاهدت‏هایی که برای حفظ کیان دین متحمل شده‏اند، دارای ارزش و احترامند. البته بی‏شک نزدیکی به عصر بعثت نیز به سبب قداست پیامبر گرامی اسلام (ص)، خود عاملی برای احترام و عظمت گذشتگان شده است.

با این حال، در منابع اسلامی هرگز چنین یادمان افتخارآمیزی به معنی وجود ویژگی خاصی برای آنها در حوزه‌ی تشریع نبوده است؛ به گونه‏ای که گفتار و رفتار آنان، هم‌ردیف گفتار و رفتار پیامبر گرامی اسلام9 تلقی شود و منشأ ایجاد حکم جدیدی در آیین اسلام گردد؛ بلکه هماره دیدگاه‏ها و نظرات آنان، به عنوان نظراتی که قابل توجه و دقت است، مورد توجه دوره‌های بعد بوده است.

1.2ـ معنی اصطلاحی

معنی اصطلاحی سلف، در بدعتی ریشه دارد که ابن‌تیمیه در قرن هفتم ایجاد کرد. وی برخلاف گذشتگان به مفهوم‌پردازی واژه‌ی «سلف» پرداخت و آن را در معنایی به کار برد که تا آن زمان، اندیشمندان اسلامی چنین معنایی را درباره‌ی سلف اراده نکرده بودند. مهم‌ترین بدعتی که ابن تیمیه و سپس سلفیان پس از او ‌بنیان نهادند، گسترش منابع تشریع به صحابه، تابعین و تابعین تابعین بود. به گفته‌ی ابن‌تیمیه:

«سلف کسانی هستند که در سه قرن بهتر اسلام زندگی می‏کردند و دارای تمامی فضایل بودند و آنان برای حل هر مشکلی، شایسته‏تر از سایرین هستند...»[5]

وی سپس توصیه می‏کند: «بر شما باد به آثار سلف. آنان آنچه را موجب شفا و کفایت است، آورده‏اند و پس از آنها کسی چیزی که آنان ندانند، نیاورده است.»[6]

وی تا آنجا پیش می‏رود که در کنار کتاب و سنت پیامبر(ص)، سنت این گروه را نیز به عنوان یکی از منابع دین ذکر می‏کند: «احکام الهی از سه راه ثابت می‏شود: کتاب خدا، سنت پیامبر(ص)و آنچه نخستین مسلمانان به آن عمل کرده‏اند؛ و تمسک به غیر از این اصول سه‌گانه برای اثبات حکم شرعی، جایز نمی‏باشد...»[7]

وی در جایی دیگر می‏گوید: «استحباب افعال و داخل کردن آنها در دین، به کتاب خدا، سنت پیامبر(ص) و آنچه نخستین گروندگان به اسلام بر آن بوده‏اند، ثابت می‏شود و جز این موارد، همه نوپدیدند و استحبابی ندارند.»[8]

او همچنین روش اهل سنت را جدا از پیروی از پیامبر گرامی اسلام(ص)، پیروی کامل از سلف می‏شمارد.[9] ابن‌قیم، شاگرد ابن‌تیمیه، این مسیر را ادامه می‏دهد و فصلی را با عنوان «فی جواز الفتوی بالآثار السلفیة والفتاوی الصحابیة»[10]می‏گشاید. پایان این زنجیره، به وهابیان می‏رسد که می‏گویند: «ما معتقدیم که بدعت ـ و آن چیزی است که پس از سه قرن اول رخ داده است ـ برخلاف کسانی که آن را به خوب و بد، یا پنج نوع تقسیم می‏کنند، مطلقاً نکوهیده است."[11]

این در حالی است که بسیاری از کسانی که ظاهراً به سلفیان نزدیکند نیز چنین دیدگاهی را برنمی‏تابند. برای نمونه، شاطبی چنین جایگاهی را تنها به صحابه نسبت می‏دهد:

«سنت صحابه، سنتی است که به آن عمل می‏شود و محل رجوع است...»[12]

2. حدیث خیره و مشروعیت سلف

مهم‌ترین دلیلی که سلفیان برای مشروعیت سلف ارائه کرده‏اند، حدیثی منسوب به پیامبر(ص) است:

«خیر الناس قرنی، ثم الذین یلونهم، ثم الذین یلونهم، ثم یجیء اقوام تسبق شهادة احدهم یمینه و یمینه شهادته؛[13] بهترین مردم، (مردمان) قرن من هستند؛ سپس کسانی که در پی ایشان می‌آیند و سپس دیگرانی که در پی آنان می‌آیند. پس از ایشان، مردمانی می‌آیند که گواهی هر یک، سوگندشان، و سوگند هرکدام، گواهی‌شان را نقض می‌کند.»

سلفیان با تکیه بر این حدیث، سه قرن نخستین اسلام را بهترین قرون اسلام می‏شمارند و به همین سبب، برای کسانی که در این سه قرن زندگی کرده‏اند، مرجعیت در ابعاد مختلف قائلند. به عقیده‌ی آنان، نه‌تنها پیامبر گرامی اسلام(ص) در این حدیث به «بهترین بودن» مسلمانان سه قرن نخست اسلام گواهی داده، بلکه مردمان قرون بعدی را مذمت کرده است و چنین وضعیتی نشانگر ضرورت پیروی نسل‏های بعدی از این سه قرن است که در اصطلاح به آن «قرون مفضله» می‏گویند.[14]

3. سلفی‏گری (السلفیه)

دیدگاه سلفیان درباره‌ی سلف، سبب شده است که مذهب جدیدی با نام سلفی‏گری در قرون اخیر شکل گیرد. از نظر تاریخی، هرچند برخی از رگه‌های اندیشه‌ی سلفی‌گری در قرن چهارم شکل گرفت، اما به دلیل تعارض با اندیشه‌ی مسلمانان، در مدتی کوتاه خاموش شد.[15]

اما ابن‌تیمیه مذهب سلفی‌گری را در قرن هفتم احیا کرد و آتش اختلاف را میان جهان اسلام شعله‌ور ساخت.[16] پس از وی، شاگردش ابن‌قیم برای زنده نگاه داشتن این اندیشه بسیار کوشید؛ اما وی نیز کاری از پیش نبرد.

در قرن دوازدهم نیز جریان‌های سلفی‌گری در نجد و حجاز و شبه قاره، با تفاوت‌هایی آغاز شد که به دلیل حمایت‌های انگلستان، به ویژه در نجد و حجاز، توانست رشد کند. در دوران کنونی نیز جریان سلفی‌گری به اهرمی در دست آمریکا برای پیشبرد هدف‌های خود در کشورهای اسلامی تبدیل شده است.[17] امروزه سلفی‌گری شاخه‌ها و جریان‌های مختلفی دارد که طیفی از دیدگاه‌ها و باورهای مختلف را تشکیل می‌دهد.[18]

مهم‌ترین ویژگی این مذهب، نفی مذاهب اسلامی و دعوت مسلمانان به پیروی محض و بدون اندیشه و تفکر از گذشتگان است. وهابیان مسلمانان را به «اسلام بلامذهب» دعوت می‏کنند. در این مذهب جدید، هیچ‌یک از مذاهب اسلامی به رسمیت شناخته نمی‏شود و صرفاً تقلید از سلف (قرون مفضله)، محتوای اصلی آن را شکل می‏دهد.[19] سلفیان در حالی مسلمانان را به کنار گذاشتن مذاهب خود دعوت می‏‏کنند که خود، مذهب جدیدی به نام «سلفی‏گری» ایجاد کرده‏اند؛ بدعتی که هیچ پیشینه‏ای در میان مذاهب اسلامی ندارد. به گفته‌ی سعید رمضان البوطی، اندیشمند سنی:

«سلفیه پدیده‌ای ناخواسته و نسبتاً نوخاسته است که انحصارطلبانه مدعی مسلمانی است و همه را جز خود، کافر می‌شمرد. فرقه‌ای خودخوانده که با به تن درکشیدن جامه‏ی انتساب به سلف صالح، و با طرح ادعای وحدت در فضای بی‌مذهب، با ‌بنیان وحدت مخالف است. سلفیه، یعنی همان بستر وهابیت، مدعی است که هیچ مذهبی وجود ندارد و باید به عصر سلف، یعنی دوران صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین بازگشت و از همه‌ی دست‌آوردهای مذاهب که حاصل قرن‌ها تلاش و جست‌وجوی عالمان فرقه‌ها بوده و اندوخته‌ای گران‌سنگ از فرهنگ اسلامی در ابعاد گوناگون پدید آورده است و با پاسداشت پویایی اسلام و فقه اسلامی، آن را به پاسخ‌گویی به نیازهای عصر توانا ساخته است، چشم پوشید و اسلام بلامذهب را اختیار کرد.

 سلفیه، دستی به دعوت بلند می‌کند و می‌گوید: بیایید با کنارگذاشتن همه‌ی مذاهب، به سوی یگانه شدن برویم؛ اما با دست دیگر، شمشیر تکفیر برمی‌کشد و مدعی است که با حذف دیگران از جامعه‌ی اسلامی و راندن آنان به جمع کفار، جامعه‌ی اسلامی را یک‌دست می‌کند. در پشت این دعوت به بی‌مذهبی، نوعی مذهب نهفته است؛ بلکه دعوت، خود نوعی مذهب است؛ آن هم مذهبی گرفتار چنگال جمود و تنگ‌نظری که اسلام را به صورت دینی بی‌تحرک، بی‌روح، ناقص، ناتوان و بی‌جاذبه تصویر می‌کند و با احیای خشونت و تعصب، راه را بر هرگونه نزدیک شدن به هم‌دیگر می‌بندد.»[20]

 

 

پى‌‌نوشت‌‌ها

[1]. محمدبن مکرم‌بن منظور، «لسان العرب»، ج3، ص 2068.

[2]. احمدبن فارس، «معجم مقاییس اللغة» ج3، ص95.

[3]. الجوهری، اسماعیل‌بن حماد، «الصحاح تاج اللغة والصحاح العربیة»، تحقیق: احمد عبدالغفور عطار، ماده‌ی سلف، ج4، ص1376.

[4]. سعید رمضان البوطی، «السلفیة مرحلة زمنیة مبارکة لا مذهب اسلامی»، ص9.

[5]. احمدبن عبدالحلیم ابن‌تیمیه، «مجموعة الفتاوی»، ج4، ص96.

[6]. همان.

[7]. احمدبن عبدالحلیم ابن‌تیمیه، «اقتضاء الصراط المستقیم»، ج2، ص693-694.

[8]. همان، ص703.

[9]. احمدبن عبدالحلیم ابن‌تیمیه، «مجموعة الفتاوی»، ج3، ص103.

[10]. ابن‌قیم، «اعلام الموقعین»، ج5، ص543.

[11]. سلیمان‌بن سهمان النجدی، «الهدیة السنیة»، الرسالة الثانیة، ص51.

[12]. ابواسحاق شاطبی، «الموافقات»، ج4، ص446.

[13]. بخاری، «الصحیح الجامع»، ص645؛ و احمدبن حنبل، «المسند»، ج7، ص199تا200.

[14]. در سطور گذشته، گفته‌های سلفیان در این زمینه گفته شد.

[15]. ر.ک: همین کتاب، فصل 9.

[16]. ر.ک: همین کتاب، فصل‌های 10، 11 و 12.

[17]. در فصل‏های بعد، به‌تفصیل به نقش انگلستان و آمریکا در رشد و گسترش سلفی‏گری وهابی اشاره خواهد شد.

[18]. در فصل‌های آینده، به جریانهای مختلف سلفی‌گری اشاره خواهد شد.

[19]. برای آشنایی با دیدگاه سلفیان درباره‌ی تکفیر، و ستیزه‌جویی آنان با مسلمانان، ر.ک: همین مجموعه، ج1، فصل 11؛ و همان، ج2، فصل‌های 13، 14 و 15.

[20]. سعید رمضان البوطی، «سلفیه مذهب یا بدعت»، ص25.

 



[ ۱۳٩۳/۱٠/۱۳ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ] [ معین الحاج ] [ نظر شما () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

دل‌‌گویه:

بـهوش ايدل كه ميقات است اينجـا

مــحـل نفـى و اثــبـات اسـت ايـنجا

از اينـجا ساز وحدت مى‌‌شود سـاز

از ايــنـجـا مـى‌شـود پـــــرواز آغــاز

بـــگــو لـبــيـــك يـا مـعـبـود لـبـيـــك

مــرا تـنها تـويى مـقـصـود، لـبـيـــك


ايميل مدير وبلاگ
Email Icon by Parstools.com


امکانات وب