اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ المَهدِي صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ::::::: براى سلامتى و تعجيل در ظهور امام زمان (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) صلوات :::::::: اللّهمَّ صَلّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم


میعادگه رب
لینک دوستان

در طول حیات طیبه‌‌ی رسول گرامی اسلام (صلّى الله علیه و آله) اتفاقات ناگوار بسیاری رخ داد که باعث رنجش خاطر رسول خدا (صلّى الله علیه و آله) و تأثر آن حضرت شد.

بئر معونه

یکی از این حوادث ناگوار و تلخ، فاجعه و حادثه «بئر معونه» بود که در ادامه مطلب نکاتى پیرامون آن آمده است و خواندنى



یکی از فجایعی که باعث تأسف و تأثر بسیار پیامبر اسلام(ص) شد، فاجعه بئر معونه و کشته شدن مبلغان اسلامی بود که در بیستم صفر سال سوم هجرى قمرى رخ داد.

تفصیل جریان از این قرار است که؛

عامر بن ‏مالک، معروف به مُلاعِبُ ‏الأسِنَّه که از بزرگان بنى ‏عامر بود، به نزد رسول خدا(ص) در مدینه رفت و دو اسب و لوازم جانبى آن‌‌ها را به آن حضرت هدیه کرد.

ولى پیامبر(ص) فرمود: من هدیه مشرک رانمى‌‌‏پذیرم.

آن حضرت وى را به دین اسلام دعوت کرد و پیام وحى را بر او عرضه نمود.

عامر بن ‏مالک، دین اسلام را نپذیرفت و شهادتین را بر زبان جارى نکرد ولیکن آن را نفى هم ننمود.

وى به پیامبر(ص) گفت: اى محمد(ص)! کار تو را نیکو و شرافتمند مى‏‌‌بینم. من نیز داراى قوم و قبیله‏اى هستم که پیوستن آنان به تو و دین تو، موجب عزت و اعتلاى بیشتر تو مى‏‌‌گردد. بدین جهت از تو مى‏‌‌خواهم مبلغانى را به همراه من اعزام نمایى تا افراد قبیله‌‌‏ام را با قرآن و احکام اسلام آشنا سازند.

پیامبر(ص) فرمود: از اهالى نجد نسبت به جان مبلغان بیمناکم.

عامر گفت: من ضمانت آنان را بر عهده مى‏‌‌گیرم. آنان در پناه من قرار خواهند داشت.

پیامبر(ص) چهل تن و به روایتى هفتاد تن از اصحاب خود را که از قاریان قرآن و از انصار بودند، برگزید و به همراه عامر بن ‏مالک اعزام نمود و امیرى آنان را بر عهده منذر بن ‏عَمرو ساعدى گذاشت.

این دسته از مبلغان پس از خروج از مدینه و پیمودن راه طولانى به «بئر معونه» که محل آب بنى‌‌‏سلیم بود فروآمدند.

این آب، گرچه به بنى‏‌سلیم متعلق بود، ولى در میان زمین‌‌‌‌‏هاى بنى‌‏‌‌سلیم و بنى‌‏‌‌عامر قرار داشت و ابتداى اراضى این دو قبیله، از این جا آغاز مى‏‌‌گردید.

عامر بن ‏مالک به سوى قبیله خویش رفت تا آنان را از آمدن مبلغان دینى و پناه دادنشان با خبر گرداند.

اما مبلغان دینى، یک تن از میان خود را برگزیده و نامه پیامبر(ص) را به وى دادند، تا به دست عامر بن ‏طفیل که رئیس قبیله بنى‏‌‌سلیم بود برساند.

نام حامل نامه، حرام‏ بن‏ ملحان بود که نامه پیامبر(ص) را به دست عامر بن ‏طفیل که در جمع مردان قبیله خود بود، رسانید.

عامر بن ‏طفیل و دیگر بزرگان قبیله بنى‏‌‌سلیم بدون این که نامه پیامبر(ص) را بخوانند، ناجوانمردانه اقدام به کشتن حرام‏ بن‏ ملحان، نامه رسان پیامبر(ص) کردند.

آنان پس از کشتن نامه‏‌‌رسان، به فکر کشتن سایر مبلغان دینى برآمدند.

بدین جهت از قبیله بنى‌‌‏عامر یارى خواستند.

ولى بنى‏‌‌عامر، به دلیل این که مبلغان را در پناه خود گرفته بودند، از یارى بنى‏‌‌سلیم خوددارى کردند.

گفتنى است که عامر بن ‏مالک(رئیس قبیله بنى‏‌‌عامر) براى آگاه کردن سایر افراد قبیله خود و اهالى نجد، از آن منطقه دور بود، و إلاّ هرگز اجازه نمى‌‌‏داد که دشمنان بر ضد مبلغان اسلامى دسیسه کنند.

اما عامر بن ‏طفیل از طایفه‌‌‏هاى بنى‏‌‌سلیم، از تیره‌‌‏هاى «عصیه»، «رعل» و «ذکوان» یارى جست. افراد این قبایل، وى را اجابت کرده و به یاریش شتافتند.

آنان پس از هم‏‌‌سوگند شدن، به سوى مبلغان یورش برده و تمامى آنان را به شهادت رسانیدند.

دو تن از مبلغان دینى که از جمع دوستان خود دور بودند، از دور، پرندگانى را مشاهده کردند که بر بالاى سر دوستانشان پرواز مى‏‌‌کردند. این امر، آنان را به تردید انداخت. بى‌‌‏درنگ برگشتند ولى در کمال شگفتى دیدند که تمامى یارانشان کشته شده‌‌اند.

آنان تصمیم گرفتند که به مدینه برگشته و این خبر ناگوار را به رسول خدا(ص) برسانند.

ولى در برگشت با مهاجمان مواجه شده و با آنان به نبرد برخاستند. یک تن از مبلغان به نام حارث ‏بن ‏صَمَّه پس از کشتن دو تن از مهاجمان، به دست آنان اسیر گردید.

آنان به حارث گفتند: ما نمى‌‌‌‌‏خواهیم تو را بکشیم، خودت بگو ما با تو چه کنیم؟

حارث گفت: مرا به قتلگاه دوستان و یارانم ببرید، آنگاه از من برىء‏ الذّمه گردید.

آنان همین کار را کرده و او را به قتلگاه سایر یارانش برده و در آن جا رهایش کردند.

حارث، شمشیرش را به دست گرفت و دلیرانه با آنان به نبرد پرداخت و دو تن دیگر از آن مشرکان را به هلاکت رسانید و سرانجام به دست آنان به شهادت رسید.

اما مبلغ دیگر به نام عمرو بن ‏امیه که اسیر مهاجمان شده بود، چون از تیره «مضر» بود، از کشتن او صرف نظر کرده و به جاى کشتن وى، سرش را تراشیده و رهایش نمودند.

عمرو بن ‏امیه، در راه بازگشت از نجد، با دو تن از اهالى آن منطقه همراه و آشنا گردید.

آن دو، از طوایفى بودند که با پیامبر(ص) پیمان داشتند و عمرو بن‏ امیه از آن بى‏‌‌خبر بود.

وى، تصورش بر این بود که این دو تن نیز از قوم و قبیله مهاجمان بنى‏‌‌سلیم هستند. به همین جهت هنگامى که در سایه درختى آرمیده و به خواب رفته بودند، هر دو را کشت و سپس به مدینه برگشت.

پیامبر(ص) از کشته شدن این دو تن، ناراحت شد و فرمود که آن دو از طوایف هم‌‌‏پیمان ما بودند. حال ما باید دیه آنان را بپردازیم. آن حضرت به مانند دیه مسلمانان، براى خانواده آن دو، دیه فرستاد.

خبر بئرمعونه، هنگامى به پیامبر(ص) رسید که در همان زمان خبر ناگوار فاجعه رجیع و کشته شدن مرثد و یارانش نیز به وى رسیده بود.

این دو خبر، آن حضرت را بسیار ناراحت و متأثر کرد.

آن حضرت به مدت پانزده روز و به روایتى چهل روز پس از نماز دست به دعا برمى‏‌‌داشت و قاتلان مبلغان دینى را نفرین و لعنت مى‏‌‌کرد، تا این که این آیه نازل شد: لَیْسَ لَکَ مِنَ الْاَمْرِ شَیْئٌ اَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ اَوْ یُعَذِّبَهُمْ فَاِنَّهُم ظالِموُنَ.(1)

این واقعه در روز بیستم ماه صفر سال سوم هجرى، مطابق با سى و ششمین ماه هجرت رسول خدا(ص) به مدینه منوره به وقوع پیوست.(2)

علامه مجلسى این واقعه را ماه صفر سال چهارم قمرى، چهارده ماه پس از جنگ أحد مى‏‌‌داند و ماجراى آن را به همین صورتى که در این جا بیان شد، آورده است و در آخر یادآورى کرده است که آیه معروف «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوُا فى سَبیلِ اللّهِ اَمواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقوُنَ» (3) در شأن شهیدان این واقعه نازل شده است.(4)

-------------

1- سوره آل‏ عمران (3)، آیه 128.

2- نک: المغازى (واقدی)، ج1، ص 346 و تاریخ ‏ابن‏ خلدون، ج1، ص 422.

3- سوره آل‏ عمران(3)، آیه 169.

4- بحارالانوار (علامه مجلسی)، ج20، ص 147.



[ ۱۳٩۳/۱٠/۳ ] [ ٥:٠۳ ‎ب.ظ ] [ معین الحاج ] [ نظر شما () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

دل‌‌گویه:

بـهوش ايدل كه ميقات است اينجـا

مــحـل نفـى و اثــبـات اسـت ايـنجا

از اينـجا ساز وحدت مى‌‌شود سـاز

از ايــنـجـا مـى‌شـود پـــــرواز آغــاز

بـــگــو لـبــيـــك يـا مـعـبـود لـبـيـــك

مــرا تـنها تـويى مـقـصـود، لـبـيـــك


ايميل مدير وبلاگ
Email Icon by Parstools.com


امکانات وب