اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ المَهدِي صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ::::::: براى سلامتى و تعجيل در ظهور امام زمان (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) صلوات :::::::: اللّهمَّ صَلّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم


میعادگه رب
لینک دوستان

ای سـینـه‌‌ى مجروح ما مجروح طول غـیبتت

در بعثـت جـدّت همه چشـم انتـظـار بـعثتت

خورشید مکه کی رسد صبح طلوع نـهضتت

بت‌‌های عالم بشکند با دست عزم و همتت

 

بیست و هفتم رجب بود، محمّد (صلّى الله علیه و آله) غرق در اندیشه بود، ناگهان صدایی گیرا و گرم در غار پیچید و گفت: بخوان!

بخوان به نام پروردگارت که آدمی را از لخته خونی بیافرید

بخوان که پروردگار تو ارجمندترین است

همو که با قلم آموخت و به آدمی آنچه را که نمی‌‌دانست بیاموخت.

ضمن تبریک عید بعثت خاتم پیمبران بر شما، در این گفتار نکاتى پیرامون روایت عایشه درباره بعثت رسول گرامى اسلام، و به دنبال آن، دیدگاه شیعه در این زمینه را مى‌‌آوریم.


حدیث عایشه درباره بعثت و اشکالات آن

 باید اعتراف کرد که ماجراى بعثت پیغمبر با همه اهمیتى که داشته است، در تواریخ درست نقل نشده است. به موجب آنچه در تفاسیر قرآنى و احادیث اسلامى و تواریخ اولیه آمده است، عایشه همسر پیغمبر یا خواهرزادگان او عبدالله زبیر و عروة بن زبیر یا عمرو بن شرحبیل یا ابومیسره غلام پیغمبر، گفته‌‌اند: جبرئیل بر پیغمبر نازل شد و به وى گفت: بخوان به نام خدایت؛ «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ‏» و پیغمبر فرمود: نمى توانم بخوانم؛ «ما أنا بقارى‏» یا من خواننده نیستم؛ «لست ‏بقارى‏». جبرئیل سه بار پیغمبر را گرفت و فشار داد تا بار سوم توانست ‏بخواند!

در صورتى که؛ اولاً جبرئیل از پیغمبر نخواست از روى نوشته بخواند. جز در یک حدیث که آن هم قابل اهمیت نیست. بیشتر مى‌‌گویند منظور جبرئیل این بوده که هر چه او مى‌‌گوید پیغمبر هم آن را تکرار کند. در این صورت باید از ناقلین این احادیث پرسید: آیا پیغمبر عرب زبان در سن چهل سالگى قادر نبود پنج آیه کوتاه اول سوره علق یعنى؛ «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ * الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ‏» را همان طور که جبرئیل آیه آیه مى‌‌خوانده او هم تکرار کند؟ این کار براى یک کودک پنج‏ ساله آسان است تا چه رسد به داناى قریش!

از این گذشته «وحى‏» به معناى صداى آهسته است. وقتى جبرئیل امین آیات قرآنى را بر پیغمبر نازل کرده، آن را آهسته تلفظ مى‌‌نموده و همان دم در سینه پیغمبر نقش مى‌‌بسته است. بنابراین هیچ لزومى نداشته که هر چه را جبرئیل مى‌‌گفته، پیامبر مانند بچه مکتبى تکرار کند تا آن را از حفظ نماید، و فراموش نکند!

ثانیاً کسانى که بعثت را بدین گونه نقل کرده‌‌اند هیچ کدام از نظر شیعیان قابل اعتماد نیستند. عایشه همسر پیغمبر هم که شیعه و سنى ماجراى بعثت را در کلیه منابع تفسیر و حدیث و تاریخ اسلامى بیشتر از وى نقل کرده‌‌اند، پنج‏ سال بعد از بعثت متولد شده و از کسى هم نقل نمى‌‌کند، بلکه حدیث وى به اصطلاح مرسل است ـ یعنی راوی دیگری ندارد ـ که قابل اعتماد نیست، و از پیش خود مى‌‌گوید: آغاز وحى چنین و چنان بوده است.

ثالثاً معلوم نیست جمله «بخوان به نام خدایت‏» که در ترجمه آیه اول در همه تفسیرهاى اسلامى اعم از سنى و شیعى آمده است ‏یعنى چه؟ از حفظ  بخواند، یا از رو بخواند؟ و گفته شد که هر دوى آنها خلاف واقع است.

رابعاً مگر خدا و جبرئیل نمى‌‌دانسته‌‌اند پیغمبر درس نخوانده بود که دو بار از وى مى‌‌خواهند بخواند؟ و چون پیغمبر مى‌‌گوید: نمى‌‌توانم بخوانم، گرفتن آن حضرت و فشار دادن وى را چگونه مى‌‌توان توجیه کرد؟ آیا اگر کسى را فشار دادند باسواد مى‌‌شود؟ این معنا درباره پیغمبران پیشین بى‌‌سابقه بوده تا چه رسد به پیامبر خاتم (صلّى الله علیه و آله) !!

خامساً هیچ یک از مفسّران اسلامى نگفته‌‌اند چرا اوّلین سوره قرآنى «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏» نداشته است! بلکه همگى گفته‌‌اند آنچه روز بعثت نازل شد پنج آیه اول سوره علق بوده است از «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ» تا «ما لَمْ یَعْلَمْ ‏».

سادساً دنباله حدیث عایشه و دیگران که مى‌‌گوید: « وقتى پیغمبر [صلّى الله علیه و آله] از کوه حرا برگشت ‏سخت مضطرب بود! و چون به نزد خدیجه آمد گفت: «زملونى زملونى‏» مرا بپوشانید، مرا بپوشانید. و او را پوشانیدند، و پس از آن ماجرا را براى خدیجه نقل کرد و گفت: «از سرنوشت ‏خود هراسانم‏» و «خدیجه او را نزد پسر عمویش ورقة بن نوفل برد که نصرانى شده بود، و تورات و انجیل را مى‌‌نوشت؛ و آن پیر کهنسال نابینا گفت: اى خدیجه! آنچه او دیده است همان پیک مقدّسى است که بر موسى نازل شده است‏» همگى برخلاف اعتقاد ما درباره پیامبر و ظواهر امر است. (1)

علاّمه فقید شیعه سید عبدالحسین شرف الدین عاملى در کتاب پر ارج «النص والاجتهاد» تنها کسى است که براى نخستین بار متوجه قسمتى از اشکالات این حدیث‏ شده و مى‌‌نویسد: «مى‌‌بینید که این حدیث ـ حدیث عایشه ـ صریحاً مى‌‌گوید پیغمبر بعد از همه این ماجرا هنوز در امر نبوّت خود و فرشته وحى پس از آن که فرود آمده، و درباره قرآن بعد از نزول آن و از بیم و هراسى که پیدا کرده نیاز به همسرش داشت که او را تقویت کند، و محتاج ورقة بن نوفل مرد غمگین نابیناى مسیحى بوده است که قدم او را راسخ کند، و دلش را از اضطراب و پریشانى درآورد! محتواى این حدیث ضلالت و گمراهى است. آیا شایسته پیغمبر اکرم (صلّى الله علیه و آله) است که از خطاب فرشته سر در نیاورد؟ بنابراین، حدیث عایشه از لحاظ متن و سند مردود است.» (2)

در حدیث دیگر مى‌‌گوید: «پیغمبر چنان از برخورد با جبرئیل بیمناک شده بود که مى‌‌خواست‏ خود را از کوه به زیر بیندازد»، یعنى حالتی ‏شبیه بیمارى صرع! در روایت دیگر هم مى‌‌گوید: «تختى مرصّع روى کوه حرا گذاشته شد، و تاجى مکلل به جواهر بر سر پیغمبر نهادند، و بعد به وى اعلام شد که تو خاتم انبیاء هستى‏»! و چیزهاى دیگر که بازگو کردن آن عجیب به نظر می‌‌رسد.

راستى چقدر باعث تاسّف است که پانزده قرن پس از بعثت هنوز مسلمانان به درستى ندانند موضوع چه بوده و بعثت ‏خاتم انبیا چه سان انجام گرفته است؟!!

این کوتاهى از آن مورّخان و دانشمندان اسلامى از شیعه و سنى است که در این قرون متمادى غفلت نموده و به تحقیق پیرامون آن نپرداخته‌‌اند، و فقط به ذکر و تکرار گفتار عایشه و دیگران اکتفا نموده‌‌اند!

ما پس از نقدى که دانشمند عالى ‏مقام شیعه سید شرف الدین عاملى بر یک حدیث ‏بعثت ـ حدیث عایشه ـ نوشته و توفیق ترجمه آن را یافتیم، به قسمت عمده‌‌اى از تفسیر و حدیث و تاریخ سنى و شیعى مراجعه نمودیم، و با کمال تأسّف به این نتیجه رسیدیم  که احادیث‏ بعثت کاملاً مغشوش است، و بیشتر آن‌‌ها از راویان عامه است، که نزد ما اعتبارى ندارند. متن همه آن احادیث نیز مضطرب و متناقض و برخلاف معتقدات شیعه و سنى است، و اسناد آن نیز مخدوش مى‌‌باشد.

به همین جهت مى‌‌بینیم «برهان الدین حلبى‏» که خواسته است آنها را جمع کند و با هم سازش دهد، سخت‏ به دست و پا افتاده، و گرفتار چه محذوراتى شده و در آخر هم نتوانسته است ‏به نتیجه مطلوب برسد، بلکه بر ابهام و تناقض‌‌گویى و سر درگمى موضوع افزوده است. (3)

 

واقعیت ‏بعثت از دیدگاه شیعه

آنچه در منابع شیعه و احادیث‏ خاندان نبوت رسیده است، واقعیت ‏بعثت را چنان روشن مى‌‌سازد که هیچ یک از اشکالات گذشته مورد پیدا نمى‌‌کند.

از جمله احادیثى که بازگو کننده حقیقت ‏بعثت است و آغاز وحى را به خوبى روشن مى‌‌سازد، روایتى است که در ذیل از نظر خوانندگان مى‌‌گذرد:

پیشواى دهم ما حضرت امام هادى (علیه السلام ) مى‌‌فرماید: « هنگامى که محمّد (صلّى الله علیه و آله) ترک تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وى بخشیده بود به مستمندان بخشید، هر روز به کوه حرا مى‌‌رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مى‌‌نگریست، و شگفتى‌‌هاى رحمت و بدایع حکمت الاهى را مورد مطالعه قرار مى‌‌داد.

به اطراف آسمان‌‌ها نظر مى‌‌دوخت، و کرانه‌‌هاى زمین، دریاها، دره‌‌ها، دشت‌‌ها و بیابان‌‌ها را از نظر مى‌‌گذرانید، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الاهى، درس عبرت مى‌‌آموخت.

از آنچه مى‌‌دید، به یاد عظمت‏ خداى آفریننده مى‌‌افتاد. آنگاه با روشن بینى خاصى به عبادت خداوند مشغول مى‌‌شد. چون به سن چهل سالگى رسید، خداوند نظر به قلب وى نمود، دل او را بهترین و روشن‌‌ترین و نرم‌‌ترین دل‌‌ها یافت.

در آن لحظه خداوند فرمان داد درهاى آسمان‌‌ها گشوده گردد. محمّد (صلّى الله علیه و آله) از آنجا به آسمان‌‌ها مى‌‌نگریست، سپس خدا به فرشتگان امر کرد فرود آیند، و آنها نیز فرود آمدند، و محمّد (صلّى الله علیه و آله) آنها را مى‌‌دید. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمان‌‌ها به  سر محمّد (صلّى الله علیه و آله) و چهره او معطوف داشت.

در آن لحظه محمد (صلّى الله علیه و آله) به جبرئیل که در هاله‌‌اى از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئیل به سوى او آمد و بازوى او را گرفت و سخت تکان داد و گفت: اى محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟ «ما أقرا»؟

جبرئیل گفت: «نام خدایت را بخوان که جهان و جهانیان را آفرید. خدایى که انسان را از ماده پست آفرید (نطفه). بخوان که خدایت‏ بزرگ است. خدایى که با قلم دانش آموخت و به انسان چیزهایى یاد داد که نمى‌‌دانست.‏» پیک وحى، رسالت ‏خود را به انجام رسانید، و به آسمان‌‌ها بالا رفت. پیامبر (صلّى الله علیه و آله) نیز از کوه فرود آمد. از مشاهده عظمت و جلال خداوند و آنچه به وسیله وحى دیده بود که از شکوه و عظمت ذات حق حکایت مى‌‌کرد، بیهوش شد، و دچار تب گردید.

از این که مبادا قریش و مردم مکه نبوّت او را تکذیب کنند، و به جنون و تماس با شیطان نسبت دهند، نخست هراسان بود. او از روز نخست‏ خردمندترین بندگان خدا و بزرگ‌‌ترین آنها بود. هیچ چیز مانند شیطان و کارهاى دیوانگان و گفتار آنان را زشت نمى‌‌دانست.

در این وقت ‏خداوند اراده کرد به وى نیروى بیشترى عطا کند، و به دلش قدرت بخشد. بدین منظور کوه‌‌ها و صخره‌‌ها و سنگلاخ‌‌ها را براى او به سخن در آورد. به طورى که به هر کدام مى‌‌رسید، به وی اداى احترام مى‌‌کردند، و مى‌‌گفتند: «السّلام علیک یا حبیب الله! السّلام علیک یا ولى الله! السّلام علیک یا رسول الله!» اى حبیب خدا مژده باد که خداوند تو را از همه مخلوقات خود، آنها که پیش از تو بوده‏اند، و آنها که بعدها مى‌‌آیند برتر و زیباتر و پرشکوه‌‌تر و گرامى‌‌‏تر گردانیده است.

از این که مبادا قریش تو را به جنون نسبت دهند، هراسى به دل راه مده. زیرا بزرگ کسى است که خداوند جهان به وى بزرگى بخشد، و گرامى بدارد! بنابراین از تکذیب قریش و سرکشان عرب ناراحت مباش که به زودى خدایت تو را به عالى‌‌‏ترین مقام خواهد رسانید، و بالاترین درجه را به تو خواهد داد.

پس از آن نیز پیروانت‏ به وسیله جانشین تو على بن ابیطالب (علیه السّلام)  ازنعمت وصول به دین حق برخوردار خواهند شد، و شادمان مى‌‌گردند. دانش‌‌هاى تو به وسیله دروازه شهر حکمت و دانش على بن ابی طالب (علیه السّلام) در میان بندگان و شهرها و کشورها منتشر مى‌‌گردد.

به زودى دیدگانت ‏به وجود دخترت فاطمه (سلام الله علیها) روشن مى‌‌شود، و از وى و همسرش على، حسن و حسین (علیهم السّلام) که سروران بهشتیان خواهند بود، پدید مى‌‌آیند.

به زودى دین تو در نقاط جهان گسترش مى‌‌یابد. دوستان تو و برادرت على [علیه السّلام] پاداش بزرگى خواهند یافت. لواى حمد را به دست تو مى‌‌دهیم، و تو آن را به برادرت على [علیه السّلام] مى‌‌سپارى. پرچمى که در سراى دیگر، همه پیغمبران و صدیقان و شهیدان در زیر آن گرد مى‌‌آیند، و على [علیه السّلام] تا درون بهشت پر نعمت فرمانده آنها خواهد بود.

پیامبر پس از شنیدن این سخنان با خود گفت: «خدایا! این على بن ابیطالب [علیه السّلام] که او را به من وعده مى‌‌دهى کیست؟ آیا او پسر عمّ من است؟» ندا رسید اى محمّد! [صلّى الله علیه و آله] آرى، این على بن ابیطالب [علیه السّلام] برگزیده من است که به وسیله او این دین را پایدار مى‌‌گردانم، و بعد از تو برهمه پیروانت ‏برترى خواهد داشت. (4)

در این حدیث همه چیز راجع به آغاز کار پیغمبر گفته شده است. جاى تعجب است که مفسّران اسلامى به خصوص مفسّران شیعه از این حدیث ‏شریف و نقل آن در تفسیر سوره علق غافل مانده‌‌اند، با این که نکات جالب و تازه‌‌اى از تاریخ حیات پیغمبر اکرم (صلّى الله علیه و آله) را بازگو مى‌‌کند، که مى‌‌باید مسلمانان از آن آگاه گردند.

ملاحظه مى‌‌کنید که پیغمبر بدون هیچ گونه تشریفات مادى یا اشکالاتى که در احادیث اهل تسنن بود، به مقام عالى پیغمبرى رسید. با قدم‌‌هایى شمرده و دیدى وسیع و قدرتى خارق العاده به خانه بازگشت.

همین که وارد خانه شد پرتوى از نور و بویى خوش فضاى خانه را فرا گرفت. خدیجه (سلام الله علیها) پرسید این چه نورى است؟ رسول گرامى اسلام (صلّى الله علیه و آله) فرمود: این نور نبوّت است. اى خدیجه! بگو لا اله الا الله  و محمّد رسول الله. سپس پیغمبر ماجراى بعثت را چنان که اتفاق افتاده بود براى خدیجه شرح داد و افزود که جبرئیل به من گفت: «از این لحظه تو پیغمبر خدایى‏».

خدیجه (سلام الله علیها) که از سال‌‌ها پیش هاله‌‌اى از نور نبوّت در سیمای درخشان همسر محبوب خود دیده و از کردار و رفتار و گفتار او هزاران راز نهفته و شادى‌‌بخش خوانده بود، گفت: به خدا دیر زمانى است که من در انتظار چنین روزى به سر برده‌‌ام، و امیدوار بودم که روزى تو رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوى. (5)

بدین گونه محمّد بن عبدالله (صلّى الله علیه و آله) برازنده‌‌‏ترین مردم قریش که سوابق درخشان او نزد عموم طبقات روشن و از لحاظ ملکات فاضله و سجایاى اخلاقى و خصال روحى شهره شهر بود، بر فراز کوه حرا از جانب خداوند یکتا به مقام عالى نبوّت و رهبرى خلق برگزیده شد، و خاتم پیامبران گردید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پى‌‌‏نوشت‌‌ها:

1 ـ حدیث عایشه درباره آغاز وحى که مستند همگى دانشمندان سنى و شیعى است در جزء اول «صحیح بخارى‏» و تفسیر سوره علق جزء سوم آن، و باب ایمان «صحیح مسلم نیشابورى‏» و تفسیر سوره علق در «صحیح ترمذى‏» و سنن نسایى آمده است.

2 ـ کتاب « اجتهاد در مقابل نص‏» ترجمه النص و الاجتهاد مرحوم شرف الدین به قلم علی دوانی، ص 412.

3 ـ سیره حلبیه‏، جلد 1، ص33 تا ص42.

4 ـ بحار الانوار، علامه مجلسى، ج 18، ص 205 و ج 17 ص 309 چاپ جدید.

5 ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 36.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برگرفته از کتاب تاریخ اسلام نوشته مرحوم علی دوانی.



[ ۱۳٩۳/۳/٥ ] [ ۳:٢٩ ‎ب.ظ ] [ معین الحاج ] [ نظر شما () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

دل‌‌گویه:

بـهوش ايدل كه ميقات است اينجـا

مــحـل نفـى و اثــبـات اسـت ايـنجا

از اينـجا ساز وحدت مى‌‌شود سـاز

از ايــنـجـا مـى‌شـود پـــــرواز آغــاز

بـــگــو لـبــيـــك يـا مـعـبـود لـبـيـــك

مــرا تـنها تـويى مـقـصـود، لـبـيـــك


ايميل مدير وبلاگ
Email Icon by Parstools.com


امکانات وب