اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ المَهدِي صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ::::::: براى سلامتى و تعجيل در ظهور امام زمان (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) صلوات :::::::: اللّهمَّ صَلّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم


میعادگه رب
لینک دوستان

اللَّهُـمَّ صَلِّ عَلَـى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَصِـیِّ الْأَبْرَارِ وَ إِمَامِ الْأَخْیَارِ الَّذِی کَانَ یُحْیِی اللَّیْلَ بِالسَّهَرِ إِلَى السَّحَرِ بِمُوَاصَلَةِ الِاسْتِغْفَارِ حَلِیفِ السَّجْدَةِ الطَّوِیلَةِ وَ الدُّمُوعِ الْغَزِیرَةِ وَ الْمُنَاجَاةِ الْکَثِیرَةِ وَ الْمُضْطَهَدِ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعَذَّبِ فِی قَعْرِ السُّجُونِ‏ وَ ظُلَمِ الْمَطَامِیرِ ذِی السَّاقِ الْمَرْضُوضِ بِحَلَقِ الْقُیُودِ وَ الْجَنَازَةِ الْمُنَادَى عَلَیْهَا بِذُلِّ الِاسْتِخْفَافِ

 

چقدر سخت شده حال و روزت ای خورشید

ز ســـوز صـــوت مـنـاجـات تـو زمـیـن لرزیـد

بــگـو ز کـنـج سـیـه چـال کـوچـک و تـاریـک

چـگونه نـور حضـورت به آسـمان تابـیـد ...؟

نماز در غل و زنجیر عجب شکوهی داشت!

که آسـمان به سجـود تو گونـه مـی‌‌سـایید

رضــا فـقـط کـمـی از غـصّـه‌‌هـاى قلبـت را

ز ردّ مــانـــده‌‌ی زنـجــیـر، روى پـا فـهـمـیـد

***********

تو بــاب حاجـتـی و کـاظـمـیـن مـی‌‌خواهم

دلم دخیل ضریح شماست، ای خورشید ...


مى‌‌خواهیم از هفتمین جلوه شمس هدى، وارث ولایت کبرى، فروغ تابان امامت، حضرت موسى بن جعفر (علیهما السّلام) سخن به میان آوریم. گرچه فصل فصل کتاب زندگى سراسر درخشان او درس سازندگى، عرفان، اخلاق، مبارزه، عبودیت و ارزش‌هاى والاى دیگر است، چرا که او خمیره‌اى از "روح ‌القدس" و شکوه ابدى، و آیینه و مظهر صفات جمال و جلال خداوندى بود. مى‌‌خواهیم از گوشه زندان او پرده برداریم، آن جا که آزادمردى در بند را با یک جهان شکوه و وقار مى‌‌نگریم، که امواج نیل صبر و مقاومتش چونان موساى کلیم (علیه السّلام) فرعون عباسى را به لجه هلاکت و فلاکت افکنده است.

او همچون الماس در زندان تاریک بود، و هارون بر سریر سلطنت چون مُهره‌اى تیره و بى‌‌بها. زندگى قهرمانانه امام کاظم (علیه السّلام) در زندان، حقیقت توحید و ارتباط خالص با خداى بزرگ را نشان داد، و با صبر و مقاومتش بر ستمگران تاریخ آموخت که با بند و زنجیر، نمى‌‌توان چراغ آزادى و فضیلت را خاموش کرد. "کاظم" کلمه نبود، بلکه یک جهان مقاومت و ایستادگى در برابر جباران شکنجه‌‌‌گر بود، شکوهى وصف ناپذیر به بلنداى خورشید بود، فریادى صاعقه خیز بر خرمن هستى پلید طاغوتیان.

او همچون الماس در زندان تاریک بود، و هارون بر سریر سلطنت چون مُهره‌اى تیره و بى‌‌بها. زندگى قهرمانانه امام کاظم (علیه السّلام) در زندان، حقیقت توحید و ارتباط خالص با خداى بزرگ را نشان داد، و با صبر و مقاومتش بر ستمگران تاریخ آموخت که با بند و زنجیر، نمى‌‌توان چراغ آزادى و فضیلت را خاموش کرد.

 

شمشیر على (علیه السّلام) در دست داشت و فریاد فاطمه (سلام الله علیها) در حنجره، و خون حسین (علیه السّلام) در رگ‌هایش جارى بود، او وجود عینى قرآن بود، حرکت‌‌هاى پرصلابت، و واکنش قاطع او در برابر زورمندان زراندوز و تزویرگران سالوس صفت، چون طوفان کوبنده‌‌اى بود که روزگار آنها را سیاه مى‌‌کرد.

وصفش را از کوه دماوند پرسیدم، گفت: از من استوارتر است. از امواج کوه پیکر اقیانوس پرسیدم گفت: از من خروشان‌‌تر است. از خورشید پرسیدم گفت: از من درخشان‌‌تر است. از ماه پرسیدم گفت: از من تابان‌‌تر است. از غرّش رعد و برق پرسیدم، گفتند: غرش او بر ستمگران جبار از غرّش ما بلندتر و نافذتر است. از خداى بزرگ پرسیدم، فرمود: بنده صالح ما است و همواره در سجده‌‌هاى طولانى با ما در راز و نیاز است. از قرآن پرسیدم، گفت: آیه آیه من در زندگیش دیده مى‌‌شود، از پیامبر (صلّى ‌‌الله‌ علیه‌ و‌ آله) پرسیدم، فرمود: "جبرئیل براىم این پیام را از سوى خداوند آورد، که خداوند فرمود: «موسى عبدی و حبیبی و خیرتی» (1)؛ حضرت موسى بن جعفر (علیهما السّلام) بنده و دوست من، و برگزیده من از میان انسان‌ها است."

براى یافتن این مفاهیم در زندگى امام کاظم (علیه السّلام) نظر شما را به چند نمونه از مقاومت و صبر انقلابى و پرصلابت آن حضرت در برابر هارون الرشید، پنجمین طاغوت دیکتاتور عباسى، جلب مى‌‌کنیم:

"کاظم" کلمه نبود، بلکه یک جهان مقاومت و ایستادگى در برابر جباران شکنجه‌گر بود، شکوهى وصف ناپذیر به بلنداى خورشید بود، فریادى صاعقه خیز بر خرمن هستى پلید طاغوتیان.

 

1ـ هارون الرشید در سال 179 ه.ق، در سفر حج وارد مدینه شد، و امام کاظم (علیه السّلام) را به جرم این که تسلیم حکومت جابرانه او نبود، بلکه رو در روى او قرار گرفته بود، دستگیر کرده و همراه دژخیمان بى‌‌رحمش به سوى بصره فرستاد، و آن حضرت را در بصره به زندان افکندند، او در زندان آن چنان صبور و مقاوم بود که گویى حادثهاى در زندگى‌‌اش رخ نداده، بلکه مکرر به درگاه خدا سپاسگزارى مى‌‌کرد و در دعا چنین مى‌‌گفت: "اللّهم إنّک تعلم أنّى کنت أسئلک أن تفرغنى لعبادتک، اللّهم و قد فعلت فلک الحمد (2)؛ خدایا تو بر حال من آگاهى که از درگاهت تقاضا داشتم مرا در خلوتگاه قرار دهى تا با فراغت بیشتر تو را عبادت کنم، تقاضایم را برآوردى، تو را شکر و سپاس مى‌‌گویم."

آرى آن حضرت زندانى شدن را که در مسیر نهى از منکر بود، از نعمت‌‌هاى الاهى مى‌‌دانست، و از این که در زندان توفیق بیشتر براى ارتباط با خدا یافته، شکر و سپاس الاهى را به جاى مى‌‌آورد.

2ـ در آن هنگام که امام کاظم (علیه السّلام) را به زندان سخت "سِندى بن شاهک" بردند، و در آن جا تحت شکنجه‌‌هاى شدید قرار گرفت، هارون یکى از درباریان خود به نام "ربیع" را طلبید، و او را مامور کرد که به زندان نزد امام کاظم (علیه السّلام) برود و از او دلجویى نماید و پیشنهاد آزاد شدن از زندان را به او بدهد، و به تقاضاهایش توجه کند. ربیع در زندان، به محضر امام کاظم (علیه السّلام) رسید و به آن حضرت چنین گفت: "برادرت (هارون) مرا نزد تو فرستاده او سلام رساند و گفت به شما چنین عرض کنم؛ چیزهایى درباره تو به من خبر داده‌‌اند که مرا پریشان ساخت. از این رو، از مدینه تو را به این جا (بغداد) نزد خودم آوردم، در مورد آن چیزها تحقیق کردم دیدم، تو از همه عیوب پاک هستى، و فهمیدم که نسبت دروغ به تو داده‌‌اند. اینک با خود فکر کردم که تو را به خانه‌‌ات (در مدینه) بازگردانم، یا نزد خود نگهدارم، به این نتیجه رسیدم که اگر در نزد من باشى، سینه‌‌ام از عداوت تو خالى‌‌تر خواهد شد، و دروغ بدخواهان را آشکارتر خواهد کرد، من ربیع را مامور نمودم تا هرگونه غذایى را مایل هستى و هرگونه تقاضایى دارى تامین کند، با کمال راحتى از او بخواه که بر آورده خواهد شد."

امام کاظم (علیه السّلام) با کمال بى اعتنایى به پیام هارون، در دو جمله کوتاه و پرمعنى که نشان دهنده مقاومت و صلابتش بود، در پاسخ ربیع فرمود: "لا حاضر مالى فینفعنى و لم أخلق سؤولاً؛ اموال خودم در نزد من حاضر نیست تا از آن بهره‌مند گردم، و خداوند مرا درخواست کننده از خلق نیافریده است."

آن گاه امام بى درنگ برخاست و گفت: الله اکبر و مشغول نماز شد.

هارون خواست از راه تطمیع، امام کاظم (علیه السّلام) را بفریبد، خود را به زندان فضل بن ربیع رسانید و امام با وساطت "فضل بن ربیع" نزد هارون آمد، هارون به حضرت احترام شایانى نمود، آن گاه پرسید: "چرا به دیدار ما نمى‌‌آیی؟"

امام کاظم(علیه السّلام) در پاسخ فرمود: "وسعت سلطنت و علاقه و دلبستگى تو به دنیا باعث شده که با تو ملاقات نکنم."

 

ربیع، پس از انجام ماموریت، نزد هارون بازگشت و ماجراى ملاقات خود را با امام کاظم (علیه السّلام) به هارون گزارش داد. هارون به ربیع گفت: "روحیه موسى بن جعفر (علیهما السّلام) را چگونه دیدی؟ و نظرت درباره او چیست؟"

ربیع در پاسخ گفت: "یا سیدی! لو خططت فى الأرض خطّة فدخل فیها موسى بن جعفر (علیه السّلام) ثمّ قال لا أخرج منها ما خرج منها؛ اى سرور من! هرگاه بر روى زمین خطى ترسیم شود، و موسى بن جعفر (علیهما السّلام) وارد آن خط گردد، سپس بگوید از آن خط خارج نمى‌‌شوم، هرگز خارج نخواهد شد."

هارون که امام کاظم (علیه السّلام) را مى‌‌شناخت و از مقاومت و اراده قاطع آن حضرت باخبر بود، سخن ربیع را تصدیق کرد و گفت: "همین گونه است که گفتى و من بیشتر دوست دارم که او در نزد من در همین جا (زندان بغداد) بماند." [یعنى مقاومت و استوارى او آن چنان محکم است که بازگشت او به مدینه براى حکومت ما خطر آفرین خواهد بود.]

آن گاه هارون به ربیع گفت: "این موضوع محرمانه بماند، مبادا آن را براى کسى نقل کنى."

ربیع مى‌‌گوید: تا هارون زنده بود، از ترس او، این ماجرا را به کسى نگفتم. (3)

3ـ در مورد دیگر، هارون به وسیله یحیى بن خالد براى امام کاظم (علیه السّلام) که در زندان بود، پیام داد که هرگاه به طور کوتاه عذرخواهى کنى که از ذمه سوگندم بیرون آیم، تو را آزاد خواهم کرد، زیرا قبلا سوگند یاد نموده‌ام تا اقرار نکنى که با من بدرفتارى نموده‌‌اى، تو را آزاد نسازم.

امام کاظم (علیه السّلام) با کمال بى اعتنایى به پیام هارون، به یحیى فرمود: "مرگ من نزدیک است و بیش از یک هفته در دنیا باقى نخواهم بود." (4)

4ـ هارون در ملاقاتى به امام کاظم (علیه السّلام) عرض کرد: "فدک را (که حق شما است) بگیر تا آن را در اختیار شما بگذارم." امام امتناع ورزید تا این که پس از اصرار بسیار هارون، امام فرمود: "آن را با حدودى که دارد مى‌‌گیرم."

هارون گفت: حدود آن چقدر است؟

امام کاظم (علیه السّلام) فرمود: "اگر حدود آن را مشخص کنم، آن را در اختیار من نمى‌‌گذارى."

هارون گفت: به حق جدّت سوگند، آن را در اختیار شما مى‌‌گذارم.

امام کاظم (علیه السّلام) فرمود: "حد اول آن، عدن است؛ حد دوم آن سمرقند است؛ حد سوم آن آفریقا است؛ و حد چهارم آن سیف البحر نزدیک جزایر ارمنستان است."

امام هنگامى که این حدود را نام مى‌‌برد، رنگ هارون لحظه به لحظه تغییر مى‌‌کرد، به طورى که سیاه شد و فریاد زد: "دیگر براى ما چیزى نماند بنابراین بر مسند من بنشین." [یعنى تو خواهان حکومت هستى، و با این بیان مى‌‌گویى زمام امور رهبرى باید در دست من باشد.]

امام کاظم (علیه السّلام) فرمود: "من که گفتم اگر حدود فدک را مشخص کنم آن را در اختیارم نمى‌‌گذاری." در این هنگام هارون تصمیم گرفت تا آن حضرت را به قتل برساند. (5)

 

امام کاظم علیه السلام شمشیر على (علیه السّلام) در دست داشت و فریاد فاطمه (سلام الله علیها) در حنجره، و خون حسین (علیه السّلام) در رگ‌‌هایش جارى بود، او وجود عینى قرآن بود، حرکت‌هاى پرصلابت، و واکنش قاطع او در برابر زورمندان زراندوز و تزویرگران سالوس صفت، چون طوفان کوبندهاى بود که روزگار آنها را سیاه مى‌‌کرد.

 

5ـ هنگامى که امام کاظم (علیه السّلام) در زندان بود، هارون به دلیل مقاصد شومى که داشت، کنیز زیبارویى را به عنوان خدمتگذارى به امام، به زندان فرستاد، آن کنیز را به زندان آوردند، و مراحم و الطاف هارون را به عرض امام رساندند. [هارون مى‌‌خواست از این طریق، امام را از خود خشنود سازد] امام آن کنیز را نپذیرفت و به عامرى (شخصى که واسطه رساندن کنیز شده بود)، فرمود: به هارون بگو "بل أنتم بهدیتکم تفرحون؛ بلکه این شمایید که به هدایایتان شاد هستید." (6)

عامرى بازگشت و ماجرا را به هارون گفت، هارون خشمگین شد و به عامرى گفت: "به موسى بن جعفر (علیهما السّلام) بگو نه ما با رضایت تو، تو را زندانى کرده‌ایم و نه با رضایت تو خدمتگذار به نزد تو فرستاده‌ایم." سپس کنیز را در آن جا رها کن و بیا، آن گاه خادم خود را مامور کرد تا محرمانه وضع امام و کنیز را به او گزارش دهد. خادم پس از مدتى به هارون گزارش داد که آن کنیز آن چنان تحت تاثیر چهره ملکوتى امام کاظم قرار گرفته که به سجده افتاده و سر از سجده برنمى‌‌دارد، و مکرر خدا را تسبیح و تقدیس مى‌‌کند و مى‌‌گوید "قدوس سبحانک سبحانک."

هارون گفت سوگند به خدا موسى بن جعفر (علیهما السّلام) او را سحر نموده، او را نزد من بیاور، عامرى کنیز را نزد هارون آورد، در حالى که کنیز از خوف خدا به شدت مى‌‌لرزید هارون گفت: این چه حالى است که پیدا کرده‌‌اى؟ کنیز گفت: "امام را دیدم شب و روز غرق در عبادت و تسبیح است به آن حضرت گفتم براى خدمتگذارى شما آمده‌‌ام، چه کارى دارى تا انجام دهم؟ فرمود: نیازى به تو ندارم، اینها چه خیال مى‌‌کنند ناگاه به سویى متوجه شد، من نیز به آن سو متوجه شدم، باغى پرصفا با حوریان و غلمان دیدم، بى اختیار به سجده افتادم، تا این غلام مرا به این جا آورد.

هارون خشمگین شد و دستور داد آن زن را تحت نظر بگیرند تا وقایع زندان را به کسى خبر ندهد، او هم چنان تحت نظر مشغول عبادت بود تا از دنیا رفت. (7)

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پى‌‌نوشت‌‌ها:

1- محدث کلینى، اصول کافى، ج1، ص528، حدیث لوح.

2- شیخ مفید، ارشاد مفید (ترجمه شده) ج2، ص232.

3- محدث قمى، انوار البهیه، ص303 و 304.

4- همان.

5- محقق سروى، مناقب آل ابى طالب، ج4، ص321.

6- نمل (27) آیه 36، این سخن در قرآن از زبان حضرت سلیمان (علیه السّلام) نقل شده که به هدیه آورندگان بلقیس (ملکه کافر سبا) فرمود.

7- محقق سروى، مناقب آل ابى طالب، ج4، ص298.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع: مجله پاسدار اسلام، ش 192، حجة الاسلام والمسلمین محمد محمدى اشتهاردى .



[ ۱۳٩۳/۳/٤ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ معین الحاج ] [ نظر شما () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

دل‌‌گویه:

بـهوش ايدل كه ميقات است اينجـا

مــحـل نفـى و اثــبـات اسـت ايـنجا

از اينـجا ساز وحدت مى‌‌شود سـاز

از ايــنـجـا مـى‌شـود پـــــرواز آغــاز

بـــگــو لـبــيـــك يـا مـعـبـود لـبـيـــك

مــرا تـنها تـويى مـقـصـود، لـبـيـــك


ايميل مدير وبلاگ
Email Icon by Parstools.com


امکانات وب