اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ المَهدِي صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ::::::: براى سلامتى و تعجيل در ظهور امام زمان (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) صلوات :::::::: اللّهمَّ صَلّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم


میعادگه رب
لینک دوستان

«وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنی‏ وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ» ـ سوره ابراهیم، آیه 35 ـ

یارب این کعبه مقصود تماشاگه کیست

که مغیلان طریقش گل و نسرین من است

مکه مکرمه و کعبه معظمه را از دیر باز نزد جمیع طوایف و امم، حرمت و مرتبتى والا و ارجمند بوده و ملل مختلف،کعبه را مقدس و محترم مى‌‌شمرده‌‌اند و در روایات آمده: نخستین کس که به زیارت کعبه آمد، آدم ـ علیه السلام ـ بود و پس از او سلسله جلیله انبیا، آن خانه را میعادگاه راز و نیاز و پرستش‌‌گاه خالق یگانه بى‌‌انباز قرار داده‌‌اند...


در قرآن کریم آمده است:

«إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذی بِبَکةَ مُبارَکاً وَ هُدىً لِلْعالَمینَ * فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً وَ مَنْ کفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمینَ» ـ سوره آل‌‌عمران، آیات 96 و 97 ـ

«نخستین خانه‌‌اى که براى مردمان بنا نهاده شد خانه‌‌اى است در مکه که مبارک و وسیله هدایت است براى جهانیان، در آن آیات و نشانه‌‌هاى روشن و مقام ابراهیم است هر کس بدان درآید ایمن باشد».

در کلام مجید از مکه به «بکه»، «امّ القرى» و «بلد امین» یاد شده و از حرمت و شرف آن همین بس که خداوند بدان سرزمین مبارک قسم مى‌‌خورد، چنان که در آیه 3 سوره مبارکه تین آمده «وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمینِ»، «سوگند بدین شهر که جایگاه امن و امان است» و نیز در سوره بلد فرماید «لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ» یعنى «سوگند مى‌‌خورم بدین شهر (مکه)». کعبه شریف را خداوند، بیت عتیق خواند و چنان که یاد شد اولین پرستش‌‌گاه حضرت حق است بر روى زمین.

قرآن خبر مى‌‌دهد که خداى متعال به پیشواى یکتا پرستان، ابراهیم، فرمان داد تا خانه کعبه را بنا کند و مردمان را صَلا در دهد و از اطراف و اکناف عالم بسوى حج فرا خواند تا در آن مکان مقدس، هم شاهد منافع و مصالح خویش باشند و هم خداى متعال را یاد کنند، چنان که فرماید: «لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ».

ابراهیم، فرمان خدا را امتثال کرد و خانه را با معاونت اسماعیل، بنا نهاد و آن را معبد موحدان و پرستش‌‌گاه یکتا پرستان قرار داد و امت حنیف را از هر گونه شرک و اعمال شرک آمیز بیم داد و برحذر داشت.

اما چون ابراهیم به ملکوت اعلى پیوست، چندى نگذشت که دین و شریعت پاک او متروک ماند و خانه خداوند، جایگاه بت‌‌هاى گوناگون گشت و مشرکان و بت پرستان متولیان خانه شدند چنان که نقل است پس از ابراهیم و اسماعیل، چون عمرو بن لحى، بر مکه مسلط گشت و ریاست خانه را به دست آورد، بت‌‌هایى را در خانه نصب کرد و خلق را به پرستش و ستایش آنها فرا خواند و اولین بت موسوم به «هُبل» بود که آن را از شام به مکه آورد و بت‌‌پرستى را در آن دیار مقدس مرسوم و رایج ساخت.

«شحنة بن خلف» در مذمت و نکوهش عمرو بن لحى گوید:

یا عمرو انک قد احدثت آلهه

شتى بمکة حول البیت انصابا

وکان للبیت ربّ واحد ابدا

فقد جعلت له فى الناس اربابا

لتعرفن بانّ الله فى مهل

سیصطفى دونکم للبیت حجّابا

یعنى «اى عمرو همانا تو در مکه پیرامون خانه خدا، خدایان گوناگونى پدید آوردى، حال آنکه این خانه را همیشه پروردگارى واحد و یگانه بوده است. تو در کعبه براى مردم خدایان و مالکان متفرق و متعددى قرار دادى، تو خود یقین مى‌‌دانى که خداوند، اکنون شما را مهلت داده، اما زود باشد پرده دارانى جز شما را براى خانه خود برگزیند.» ...

حج، این فریضه الهى و سفر نادر و استثنایى، چنان ارجمند و عظیم است که بابى وسیع و فصلى گسترده در ادبیات اسلامى گشوده است و آثارى بس زیبا و فاخر و مطالبى نافذ و مؤثر در این باب به وجود آمده است. در شعر و ادب پارسى، حج جایگاهى خاص و مرتبتى عظیم و والا دارد و سخنوران و ادیبان از زوایاى مختلف بدان نگریسته و از جنبه هاى متفاوتى بدان پرداخته‌‌اند، برخى در وجهه معنوى و عرفانى آن، غور کرده و آثارى بدیع و شورانگیز عرضه داشته‌‌اند و بعضى به مسائل اجتماعى و امور ظاهر آن پرداخته، یادگارهاى جاویدان و ارزشمندى بر جاى گذاشته اند. درین مقام و مقال به علت تنگى فرصت و مجال، به مختصرى از آن به عنوان نمونه بسنده مى‌‌شود که دانه‌‌اى است از خروار و قطره‌‌اى از بحار. نکته‌‌اى که سخت جالب و درخور تأمل است اینکه گویا از دیر باز پرده‌‌داران و متصدیان حرم با زائران خانه خداى، روش و سلوک مطلوبى نداشته و با خشونت و بى‌‌مهرى با آنان رفتار مى‌‌کرده‌‌اند. خواجه شیرازرا بیتى است که مضمون و مفهوم آن بر این معنى دلالت دارد:

چو پرده دار به شمشیر مى‌‌زند همه را

کسى مقیم حریم حرم نخواهد ماند

همچنین خاقانى شروانىبا صراحت تمام از این خشونت و بدرفتارى یاد مى‌‌کند و از بى‌‌حرمتى متصدیان حرم با حجاج بیت، در قصاید خود سخن مى‌‌گوید، قصیده‌‌اى دارد بدین مطلع:

شب روان درصبح صادق کعبه جان دیده اند

صبح را چون محرمان کعبه، عریان دیده‌‌اند

سپس گوید:

کعبه در دست سیاهان عرب دیده چنانک

چشمه حیوان به تاریکى گروگان دیده‌‌اند

آنچه دیده دشمنان کعبه، از مرغان به سنگ

دوستان کعبه در غوغا دو چندان دیده‌‌اند

بهترین جایى به دست بدترین قومى گرو

مهره جاندار و اندر مغز ثعبان دیده‌‌اند

نى زایزد شرم و نى از کعبه آزرم اى دریغ

جاى شیران را سگان سور، سکان دیده‌‌اند

نیز قصیده بدین مطلع دارد:

صبح خیزان بین به صدر کعبه مهمان آمده

جان عالم دیده و در عالم جان آمده

سپس درین معنى گوید:

گر حرم خون گرید از غوغاى مکه حق اوست

کز فلاخنشان فراز کعبه غضبان آمده

برخلاف عادت از اصحاب فیل است اى عجب

بر سر مرغان کعبه سنگ باران آمده

مکیان چون ماکیانى بر سر خود کرده خاک

کز خروس فتنه شان آواز خذلان آمده

بو قبیس آرامگاه انبیاء بوده مقیم

باز غضبانگاه اهل بغى و طغیان آمده

من به چشم خویش دیدم کعبه را از زخم سنگ

اشکبار از دست مشتى نابسامان آمده

کرده روح القدس پیش کعبه پرها را حجاب

تا بر او آسیب سنگ اهل طغیان آمده

بوقبیس از شرم کعبه رفته در زلزال خوف

کعبه را از روى ضجرت عزم نقلان آمده

چنین مى‌‌پندارم که اگر محقق و صاحبنظرى در متون نظم و نثر استقصا کند، در آثار گذشتگان از اهل ادب مواردى از این دست بسیار یافت شود، چنان که اشارت رفت برخى از شاعران و عارفان حج را از وجهه معنوى و جنبه باطنى آن مورد عنایت و نظر قرار داده و نکات و لطایفى زیبا و بدیع درین معنى آورده و حقایق و معارفى دلپذیر از خود به یادگار گذاشته‌‌اند، ابتدا قصیده معروف ناصر خسرو قبادیانى را زیب و زیور این مقال مى‌‌داریم:

حاجیان آمدند با تعظیم

شاکر از رحمت خداى رحیم

آمده سوى مکه از عرفات

زده لبیک عمره از تعظیم

خسته از محنت و بلاى حجاز

رسته از دوزخ و عذاب الیم

یافته حج و عمره کرده تمام

باز گشته بسوى خانه سلیم

من شدم ساعتى به استقبال

پاى کردم برون زحد گلیم

مر مرا در میان قافله بود

دوستى مخلص و عزیز و حکیم

گفتم او را به کوى چون رستى

زین سفر کردن به رنج و به بیم

شاد گشتم بدانکه حج کردى

چون تو کس نیست اندرین اقلیم

باز گو تا چگونه داشته اى

حرمت آن بزرگوار حریم

چون همى خواستى گرفت احرام

چه نیت کردى اندر آن تحریم؟

جمله بر خود حرام کرده بدى

هر چه مادون کردگار عظیم

گفت نى، گفتمش زدى لبیک

 از سر علم و از سر تعظیم

مى‌‌شنیدى نداى حق و جواب

 باز دادى چنان که داد کلیم؟

گفت نى، گفتمى چو در عرفات

ایستادى و یافتى تقدیم

عارف حق شدى و منکر خویش

 به تو از معرفت رسید نسیم؟

گفت نى، گفتمش چو مى‌‌رفتى

 در حرم، همچو اهل کهف و رقیم

ایمن از شر نفس خود بودى

 در غم حرقت و عذاب الیم؟

گفت نى،گفتمش چوسنگ جمار

همى انداختى به دیو رجیم

از خود انداختى برون یکسو

همه عادات و فعلهاى ذمیم؟

گفت نى، گفتمش چو مى‌‌کشتى

گوسفند از پى اسیر و یتیم

قرب حق دیدى اول و کردى

قتل و قربان نفس دون لئیم؟

گفت نى، گفتمش چو گشتى تو

مطلع بر مقام ابراهیم

کردى از صدق و اعتقاد و یقین

خویشى خویش را بحق تسلیم؟

گفت نى، گفتمش به وقت طواف

که دویدى به هروله چو ظلیم [1]

از طواف همه ملائکیان

یادکردى به گرد عرش عظیم؟

گفت نى، گفتمش چو کردى سعى

 از صفا سوى مروه بر تقسیم

دیدى اندر صفاى خود کونین

 شد دلت فارغ از جحیم و نعیم؟

گفت نى، گفتمش چو گشتى باز

 مانده از هجر کعبه بر دل ریم [2]

کردى آنجا به گور مر خود را

همچنانى کنون که گشته رمیم؟

گفت ازین باب هر چه گفتى تو

من ندانسته ام صحیح و سقیم

گفتم اى دوست پس نکردى حج

نشدى در مقام محو مقیم

رفته و مکه دیده آمده باز

محنت بادیه خریده به سیم

گر تو خواهى که حج کنى پس ازین

این چنین کن که کردمت تعلیم

مولانا گوید:

حج زیارت کردن خانه بود

حج ربّ البیت مردانه بود

کعبه جبریل جانها سدره‌‌اى

 کعبه عبدالبطون شد سفره‌‌اى

کعبه مردان حق اعمال نیک

 قبله نا اهل جهل مرده ریگ

قبله زاهد بود فیض نظر

 قبله طامع بود همیان زر

یکى از آثار جاویدان و ذخایر ارزشمند گنجینه ادب پارسى تفسیر «کشف الاسرار و عدة الابرار» رشیدالدین میبدىاست که الحق از نظر زیبایى نثر کم نظیر مى‌‌باشد، او در مواضع مختلف از این تفسیر مطالب دقیق و لطایف رقیق در مورد حج و اسرار آن دارد، از باب نمونه به نقل مختصرى مبادرت مى‌‌شود.

او در ترجمه حدیثى چنین گوید:

خداوند بزرگوار کردگار نامبردار، به آدم صفى، وحى فرستاد که اى آدم منم خداوند جهان و جهانیان آفریدگار همگان، پادشاه کامران، منم خداوند بکه، نشینندگان در آن، همسایگان منند. و زوّار آن وفد من اند و مهمانان من اند و درپناه من اند، به اهل آسمان و زمین آن را آبادان دارم و بزرگ گردانم تا از هر سویى و هر قطرى جوق، جوق مى‌‌آیند. مویهایشان از هم برکرده، رویها، گرد گرفته از رنج راه، تکبیر گویان و لبیک زنان، روى بدان صحراى مبارک نهاده و به خون قربان زمین آن رنگین کرده، اى آدم هر که این خانه را زیارت کند و در آن مخلص بود وى مهمان من است و از کسان من است و از نزدیکان به من است، سزاى جلال من آن است که وى را گرامى دارم و با تحفه رحمت و عطاء و مغفرت باز گردانم، اى آدم در فرزندان تو پیغامبرى است نام وى ابراهیم، خلیل من و گزیده من، به دست وى بنیاد این خانه بر آرم، و عمارت فرمایم و شرف آن آشکار کنم و سقایت آن پدید آورم و حرم آن را نشان کنم و پرستش خود را در آن بیاموزم، پس از وى جهانیان را فرا عمارت آن دارم و توقیر و تعظیم آن در دلشان نهم، تا نوبت به محمد(ص) عربى رسد، خاتم پیغامبران و چراغ زمین و آسمان و مولد و منشأ وى گردانم. مهبط وحى، منزل کرامت وى کنم. سقایت و نقابت آن به دست وى مقرر کنم آنگه مؤمنان را از اطراف عالم، عشق آن در دل نهم تا سروپاى برهنه، ضیاع و اسباب بگذاشته جان بر کف دست نهاده رویها گرد گرفته همى روند و گرد آن خانه طواف کنند و از ما آمرزش خواهند، اى آدم هر که ترا پرسد از ما که با ایشان چه کنم؟

گوى که من با علم با ایشانم و حاضر دل ایشانم و درد ایشان را درمانم و از دیده هاشان نهانم اما جانهاى ایشان را عیانم.

اندر دل من بدین عیانى که تویى

وزدیده من بدین نهانى که تویى

و در جنبه باطنى و معنوىِ حج و مراتب افراد و اشخاص گوید:

«حجّ عوام» دیگر است و «حج خواص» دیگر، حج عوام قصد کوى دوست و حج خواص قصد روى دوست، آن رفتن بسراى دوست و این رفتن براى دوست.

دردم نه ز کعبه بود کز روى تو بود

مستى نه زباده بود کز بوى تو بود

عوام به نفس رفتند در و دیوار دیدند، خواص به جان رفتند گفتار و دیدار یافتند او که به نفس رود رنج یابد و بار کشد تا گرد کعبه بر آید و این که به جان رود بیار آمد و بیاساید و کعبه خود گرد سرایش برآید.

خواجه عبدالله انصارى گوید:

بدان که خداى تعالى در ظاهر، کعبه اى بنا کرده که از سنگ و گل است و در باطن، کعبه‌‌اى ساخته که از جان و دل است؛ آن کعبه، ساخته ابراهیم خلیل است و این کعبه، بنا کرده رب جلیل است، آن کعبه منظور نظر مؤمنان است و این کعبه، نظرگاه خداوند رحمان است، آن کعبه، حجاز است و این کعبه راز است، آن کعبه اصناف خلایق است و این کعبه، عطاى حضرت خالق است، آنجا چاه زمزم است و اینجا آه دمادم است، حضرت محمد مصطفى آن کعبه را از اصنام پاک کرد تو این کعبه را از بتان هوى و هوس پاک گردان.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاورقى‌‌ها:

1 ـ شترمرغ.

2 ـ چرک، زخم.

 

منبع: میقات حج، سال اول، شماره اول، پاییز 1371ش.

 



[ ۱۳٩۳/٢/۳۱ ] [ ٤:٠٩ ‎ب.ظ ] [ معین الحاج ] [ نظر شما () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

دل‌‌گویه:

بـهوش ايدل كه ميقات است اينجـا

مــحـل نفـى و اثــبـات اسـت ايـنجا

از اينـجا ساز وحدت مى‌‌شود سـاز

از ايــنـجـا مـى‌شـود پـــــرواز آغــاز

بـــگــو لـبــيـــك يـا مـعـبـود لـبـيـــك

مــرا تـنها تـويى مـقـصـود، لـبـيـــك


ايميل مدير وبلاگ
Email Icon by Parstools.com


امکانات وب