اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ المَهدِي صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ::::::: براى سلامتى و تعجيل در ظهور امام زمان (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) صلوات :::::::: اللّهمَّ صَلّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم


میعادگه رب
لینک دوستان

یکی از علمای محترم نقل مى‌‌کند: درمدینه بودم، در مسجد النبی کنار قبر منوّر رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) ایستاده بودم، در این اثناء یکی از شیعیان ایرانی آمد و ضریح و دیوار مرقد شریف رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) را بوسید. ناگهان امام جماعت مسجد که یک وهّابی بود، او را دید، بر سرش فریاد زد که: چرا سنگ و پنجره را که فهم و شعور ندارد مى‌‌بوسی و مرتکب شرک مى‌‌شوی!! این دیوار از سنگ است و‌آن پنجره از آهن است. چرا سنگ و پنجره را که فهم و شعور ندارند مى‌‌بوسی؟! . . .


در برابر فریادهای تند امام جماعت، دلم به حال آن شیعه ایرانی سوخت. لذا جلو رفتم و به آن امام جماعت گفتم: بوسیدن این در و پنجره، نشانه پیوند و علاقه ما به رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) است، چنان که پدر به نشانه محبّتی که به فرزند خردسالش دارد، او را مى‌‌بوسد، و هیچ گونه شرکی در این کار نیست.

او گفت: نه، این کار شرک است.

گفتم: آیا قرآن را خوانده‌‌ای که مى‌‌فرماید:

«فَلَمَّا اَنْ جاءَ الْبَشِیرُ أَلْقاهُ عَلی وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً»؛ [1] هنگامی که بشارت دهنده (زنده بودن یوسف ـ علیه السلام ـ نزد پدرش یعقوب) آمد، آن (پیراهن) را به صورت یعقوب (علیه السلام) افکند، یعقوب بینا شد.

سؤال من این است که این پیراهن که چیزی جز چند متر پارچه نبود، چگونه چشم یعقوب را بینا کرد؟ آیا غیر از این است که این پارچه بر اثر مجاورت با یوسف (علیه السلام) دارای چنین خصوصیتی شده بود؟

امام جماعت وهّابی، در برابر من، درمانده شد و نتوانست جواب بدهد.

و نیز در‌ آیه دیگر آمده است: هنگامی که کاروان از سرزمین مصر جدا شد (و به طرف کنعان رهسپار شد) یعقوب (در کنعان که فاصله آن با مصر، حدود هشتاد فرسخ است) گفت:

«إِنِّی لاَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ»؛ من بوی یوسف را احساس مى‌‌کنم. [2]

بنابراین اولیای خدا، دارای آثار درخشان معنوی هستند و بهره‌‌گیری از آثار نامرئی و معنوی آن‌‌ها، نه تنها شرک نیست، بلکه عین توحید خالص است، زیرا چنین آثاری، از عقیده پاک و ناب توحیدی آن‌‌ها، نشأت گرفته است.

توضیح بیشتر: ما، در کنار قبور اولیای خدا، پیوند عاطفی و عمیق قلبی پیدا مى‌‌کنیم و آن‌‌ها را نزد خداوند واسطه فیض قرار مى‌‌دهیم، و زبان حال ما این است که ما لیاقت ارتباط مستقیم با خدا را نداریم و لذا شما را واسطه قرار مى‌‌دهیم. درست مثل فرزند خطاکاری خود را با شخص بزرگواری همراه مى‌‌سازد و برای معذرت‌‌خواهی نزد پدر مى‌‌رود.

اتفاقاً این معنی در قرآن کریم نیز آمده است، به عنوان مثال، در سوره یوسف زبان‌‌حال برادران گناه‌‌کار یوسف (که او را در چاه انداخته و از پدر دور ساختند) این است:

«قَالُوا یا اَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنآ إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ»؛ [3] فرزندان یعقوب به پدر گفتند: ای پدر! از درگاه خدا، آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم.

از آیه فوق به روشنی بر مى‌‌آید که توسل به اولیای الاهی جایز است و آن‌‌ها توسل را مخالف با اصل توحید مى‌‌دانند، از متون قرآن نا آگاه هستند و یا تعصب‌‌های غلط، جلوی دید آن‌‌ها را گرفته است.

در آیه دیگری مى‌‌خوانیم:

«یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ»؛ [4] ای کسانی که ایمان آورده‌اید، پرهیزکار باشید و به سوی خدا وسیله‌‌ای تحصیل کنید.

«وسیله» در این آیه منحصر به انجام واجبات و ترک محرّمات نیست، بلکه مستحبّات که از جمله آن‌‌ها توسّل به انبیای الاهی و اولیا است را نیز شامل مى‌‌شود.

در روایات آمده: منصور دوانیقی (دومین خلیفه عباسی) از مفتی اعظم «مالک بن انس» (رئیس مذهب مالکی) پرسید: در کنار حرم پیامبر (صلّی الله علیه و آله) آیا رو به قبله کنم و دعا نمایم و یا رو به پیامبر (صلّی الله علیه و آله)؟

مالک پاسخ گفت: «لِمَ تَصْرِف وَجْهَکَ عَنْهُ هو وَسیلَتُکَ وَ وَسیلةُ اَبیکَ آدمُ ـ علیه السّلام ـ إلی اللهِ یَومَ القِیامَةِ، بل اِسْتَقْبِلْهُ وَ استَشْفِعْ بِهِ فَیُشَفِّعُکَ اللهُ، قالَ الله تعالی: «وَ لَو اَنَّهُم إذ ظَّلَمُوا اَنْفُسَهُم...»؛ [5] چرا روی خود را از پیامبر (صلّی الله علیه و آله) بر مى‌‌گردانی، او وسیله تو و وسیله پدر تو آدم (علیه السلام) در روز قیامت است، رو به او کن! او را شفیع خود قرار بده، چرا که خداوند شفاعت او را مى‌‌پذیرد، خداوند مى‌‌فرماید:

«وَ لَوْ اَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جاءُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً»؛ [6] و اگر گناهکاران که در واقع به خود ستم کرده‌‌اند، نزد تو آمده و (با واسطه قرار دادن تو) از خدا طلب آمرزش کنند و پیامبر (صلّی الله علیه و آله) هم برای آن‌‌ها طلب بخشش کند، خداوند را قطعاً توبه‌‌پذیر و مهربان خواهند یافت.

در روایات شیعه و سنّی نقل شده که حضرت آدم ـ علیه السلام ـ هنگام توبه، پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) را به در خانه خدا واسطه قرار داد و گفت:

«اللهم اَسْئَلُکَ بِحَقّ مُحَمَّدٍ اِلّا غَفَرْتَ لی»؛ [7] خدایا تو را به حق محمّد (صلّی الله علیه و آله) سوگند مى‌‌دهم که به خاطر ایشان مرا ببخشی. و توسّل آدم به پنج تن آل عبا ...

و امّا برای اثبات این که بوسیدن قبر اولیای خدا و توسّل، شرک نیست به سه روایت از ده‌‌ها روایت که از کتب اهل تسنّن نقل شده، توجه کنید:

 1. مردی به محضر پیامبر (صلّی الله علیه و آله) آمد و پرسید: «ای رسول خدا (صلّی الله علیه و آله)! من سوگند خورده‌ام که آستانه درِ بهشت و پیشانی حور العین را ببوسم، اکنون چه کنم؟

پیامبر (صلّی الله علیه و آله) فرمود: پای مادر و پیشانی پدر را ببوس.

یعنی اگر چنین کنی، به آرزوی خود در مورد بوسیدن در بهشت و پیشانی حور العین مى‌‌رسی. او پرسید: اگر پدر و مادرم، مرده باشند چه کنم؟

پیامبر (صلّی الله علیه و آله) فرمود: قبر آن‌‌ها را ببوس. [8]

 2. هنگامی که حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) برای دیدار پسرش اسماعیل (علیه السلام) از شام به مکّه آمد، پسرش در خانه نبود. ابراهیم (علیه السلام) به سوی شام بازگشت، وقتی که اسماعیل (علیه السلام) به منزل مراجعت کرد، همسرش آمدن ابراهیم (علیه السلام) را به اسماعیل (علیه السلام) خبر داد، او جای پای پدرش ابراهیم (علیه السلام) را پیدا کرد و به عنوان احترام پدر، جای پای او را بوسید.

 3. سفیان ثوری (یکی از صوفی مسلکان اهل تسنّن) نزد امام صادق (علیه السلام) آمد و عرض کرد: چرا مردم دامن پرده‌‌های کعبه را مى‌‌گیرند، با این که آن پرده‌‌ها پارچه‌‌های کهنه‌‌ای است که به کسی سودی نمى‌‌بخشد؟

 امام صادق (علیه السلام) در پاسخ او فرمود: این کار مثل آن است که مردی در مورد مرد دیگر، مرتکب گناهی شود، (مثلاً حق او را ضایع کرده) پس دامن او مى‌‌چسبد و به گرد او مى‌‌گردد، به امید این که آن مرد، گناه او را ببخشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پى‌‌نوشت‌‌ها:

[1] یوسف، 96.

[2] یوسف، 94.

[3] یوسف، 97.

[4] مائده، 35.

[5] وفاء الوفاء، ج 2، ص 1376؛ الدّرّ السّنیة، ذینی دحلان، ص 10.

[6] نساء، 64.

[7] الدّر المنثور، ج 1، ص 59؛ مستدرک حاکم، ج 2، ص 615؛ مجمع البیان، ج 1، ص 89.

[8] الاَعلام، قطب الدین حنفی، ص 24.

 

 

 



[ ۱۳٩۳/٢/٢٥ ] [ ۱:٤٤ ‎ب.ظ ] [ معین الحاج ] [ نظر شما () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

دل‌‌گویه:

بـهوش ايدل كه ميقات است اينجـا

مــحـل نفـى و اثــبـات اسـت ايـنجا

از اينـجا ساز وحدت مى‌‌شود سـاز

از ايــنـجـا مـى‌شـود پـــــرواز آغــاز

بـــگــو لـبــيـــك يـا مـعـبـود لـبـيـــك

مــرا تـنها تـويى مـقـصـود، لـبـيـــك


ايميل مدير وبلاگ
Email Icon by Parstools.com


امکانات وب