اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ المَهدِي صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ::::::: براى سلامتى و تعجيل در ظهور امام زمان (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) صلوات :::::::: اللّهمَّ صَلّ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم


میعادگه رب
لینک دوستان

دهمین و به قولى، نهمین غزوه پیامبر(صلی الله علیه و آله)؛ غزوه اُحُد بود که روز هفتم یا نیمه شوال سال سوم هجرت به وقوع پیوست. این غزوه از آن جهت به این نام معروف شد که در دامنه کوه اُحُد اتفاق افتاد. که در این جنگ، غم بزرگی بر پیامبر خدا(ص) نازل شد و عموی بزرگوارش حضرت حمزه سید الشهداء به شهادت رسید.

 

تفصیل این واقعه را در ادامه مطلب بخوانید.



دومین نبرد مهم میان مسلمانان و مشرکان

اُحُد دومین نبرد مهم میان مسلمانان و مشرکان مکه است که نزدیک شهر مدینه و کنار کوه احد رخ داد و از همین رو به نبرد احد معروف شد. زمان این رخداد را هفتم[1]یا نیمه[2]شوال سال سوم ق. دانسته‌اند.

مقدمات نبرد:شکست مشرکان در نبرد بدر زمینه‌ساز نبرد احد گشت.[3]در پی این شکست، سران قریش تصمیم گرفتند سود تجارتی را که سبب بروز نبرد بدر شده بود، برای آماده‌سازی سپاهی نیرومند با هدف انتقام‌گیری به کار گیرند.[4]

مسئولیت آماده‌سازی این سپاه را ابوسفیان بر عهده گرفت.[5]

برخی نزول آیه «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنفِقُونَ أَموَالَهُم لِیَصُدُّوا عَن سَبِیلِ اللهِ فَسَیُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِم حَسرَةً ثُمَّ یُغلَبُونَ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلى‏ جَهَنَّمَ یحُشـَرُون» (انفال/8، 36) را در نکوهش صاحبان این اموال دانسته‌اند.[6]

آنان برای همراه‌‌کردن سایر قبایل با خود برای نبرد با مسلمانان، افرادی را به میان آنان فرستادند.[7]

 فرماندهی سپاه برعهده ابوسفیان نهاده شد.[8]به پیشنهاد صفوان بن امیه، برای تحریک به خونخواهی[9]یا جلوگیری از فرار رزمندگان[10]، گروهی از زنان نیز با سپاه مشرکان همراه شدند؛ مانند هند دختر عتبه و همسر ابوسفیان، ام ‌ّحکیم دختر حارث بن هشام، و فاطمه دختر ولید بن مغیره.[11]بر پایه گزارش مشهور، این سپاه 3000 رزمنده داشت که 700 تن از آنان زره‌پوش بودند و با 200 اسب و 3000 شتر آماده کارزار شدند.[12]

سپاه قریش پنجم[13]یا دوازدهم[14]شوّال نزدیک کوه عینین فرود آمد.[15]مکه در جنوب مدینه قرار دارد. پس مشرکان باید در جنوب مدینه برای نبرد مستقر می‌شدند؛ اما آنان کنار کوه عینین نزدیک کوه احد[16]در شمال مدینه[17]اردو زدند؛ زیرا از لحاظ نظامی بهترین مکان برای نبرد بود.[18]

به لحاظ تدارکاتی نیز مزارع این منطقه، علوفه مَرکب‌های مشرکان را تأمین می‌کرد.[19]حفر خندق در شمال مدینه[20]و استقرار سپاه مشرکان در این منطقه در نبرد خندق[21]نشان از موقعیت نظامی آن دارد.

عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله) در نامه‌ای محرمانه از طریق مردی از بنی‌غفار، رسول ‌خدا(صلی الله علیه و آله) را از زمان حرکت و توان نظامی مشرکان مکه آگاه ساخت. پیک حامل نامه در قبا بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد شد. آن‌گاه که ابیّ بن کعب نامه را بر ایشان خواند، وی مخفی ماندن مضمون نامه را خواستار شد. عمرو بن سالم خزاعی نیز که در مسیر خود با سپاه قریش برخورد کرده بود، خبر لشکرکشی آنان را به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رساند. دیری نگذشت که خبر حرکت قریش در مدینه شایع شد.[22]

با منزل گزیدن مشرکان در ذُوالحُلَیفه، یکی از میقات‌های احرام، پیامبر(صلی الله علیه و آله) انس و مونس فرزندان فضاله را برای خبرگیری از وضع دشمن روانه ساخت.[23]در نوبت دیگر، ایشان حباب بن منذر را محرمانه برای ارزیابی وضعیت دشمن فرستاد و گروهی از اصحاب به پاسداری از شهر، به ویژه مسجد و خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله)، پرداختند.[24]

 پیامبر(صلی الله علیه و آله) درباره شیوه رویارویی با دشمن، با مسلمانان به مشورت پرداخت. بزرگان مهاجر و انصار با ماندن در شهر موافق بودند. عبدالله بن اُبَیّ با این استدلال که در کوچه‌های کم‌عرض مدینه بهتر می‌توان با دشمن جنگید و کودکان و زنان نیز می‌توانند از فراز بام‌ها به رزمندگان یاری کنند، بر ماندن در مدینه اصرار داشت. او با توجه به تجربه نبرد‌های دوران جاهلیت، می‌گفت: هرگاه از شهر بیرون رفته‌ایم، شکست خورده‌ایم.[25]

در برابر، گروهی از جوانان رویارویی با دشمن را در بیرون شهر پیشنهاد کردند. حمزه عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله)، سعد بن عباده و نعمان بن مالک با این گروه موافق بودند؛ با این استدلال که ماندن در شهر نشانه ضعف مسلمانان دانسته می‌شود و دشمن را گستاخ‌تر می‌کند و تجربه نشان داده تا در بیرون شهر با دشمن نجنگند، دشمن از ایشان دست نخواهد کشید.[26]

آمده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیرون رفتن از مدینه را نمی‌پسندید[27]؛ اما با توجه به رأی مشاوران، این دیدگاه را پذیرفت. ایشان مسلمانان را موعظه نمود و به جهاد امر کرد و پیروزی آنان را در گرو صبر دانست. آن‌گاه لباس رزم پوشید و آماده حرکت به سوی احد شد. آنان که بر خروج از مدینه اصرار داشتند، از پافشاری بر رأی خود رنجیدند و گفتند: شایسته نیست خلاف رأی پیامبر(صلی الله علیه و آله) رفتار کنیم.

از این رو، به عذرخواهی نزد ایشان آمدند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «آن‌گاه که پیامبری لباس رزم پوشد، شایسته نیست آن ‌را بیرون آورد، مگر این که با دشمن بجنگد یا خداوند میان وی و دشمنانش حکم کند.»[28]او با این سخن آمادگی خود را برای حرکت نشان داد.[29]

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ا‌بن ام مکتوم را جانشین خود در مدینه قرار داد[30]و با 1000 تن از مسلمانان[31]که 100 تن از آنان زره بر تن داشتند[32]، رهسپار اُحُد شد. آن‌گاه که سپاه اسلام در مسیر احد به منطقه شَیخان، میان مدینه و احد در راه شرقی حَرّه، رسید[33]، پیامبر(صلی الله علیه و آله) از سپاهیان سان دید و نوجوانان همراه، جز رافع بن خدیج و سمرة بن جندب بن هلال را که نوجوانانی چالاک بودند، به مدینه بازگرداند.[34]بر پایه خواست پیامبر(صلی الله علیه و آله) و با راهنمایی یکی از مسلمانان، سپاه اسلام نیمه شب از مسیری به سوی احد حرکت کرد که با مشرکان رو‌به‌رو نشود.[35]در حالی‌که مشرکان در دامنه کوه احد مستقر بودند، مسلمانان از کنار آنان گذشتند و در دامنه کوه فرود آمدند.[36]

 عبدالله بن اُبَیّ به بهانه پیروی پیامبر(صلی الله علیه و آله) از رأی جوانان[37]با هوادارانش که حدود 300 تن بودند[38]، از میان راه[39]یا از احد[40]به مدینه بازگشت و بدین ترتیب شمار سپاه اسلام به 700 تن کاهش یافت.[41]آن‌گاه که عبدالله بن عمرو بن حزام از عبدالله بن اُبَیّ و پیروان او خواست تا بمانند و در راه خدا بجنگند، آنان جدایی خود را چنین توجیه کردند: نبردی روی نخواهد داد؛ وگر نه ما با شما می‌ماندیم. آیه {... وَ قِیلَ لَهُم تَعَالَوا قَاتِلُوا فیِ سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادفَعُوا قَالُوا لَو نَعلَمُ قِتَالًا لاَّتَّبَعنَاکُم} (آل عمران/3، 167) به این رویداد اشاره دارد.[42]

آغاز نبرد

 مسلمانان به گونه‌ا‌ی آرایش نظامی یافتند که کوه احد پشت سر، مدینه در برابر و کوه عینین در سمت چپ آن‌ها قرار داشت، در حالی‌که مشرکان رو به مسلمانان و پشت به مدینه بودند.[43]پیامبر(صلی الله علیه و آله) پرچم سپاه اسلام را به مُصْعَب بن عمیر[44]یا علی بن ابی‌طالب(علیه السلام) سپرد.[45]وجود فاصله میان کوه احد و عینین و امکان دور زدنِ سپاه اسلام و حمله از پشت سر، حضرت را نگران ساخته بود.[46]از این رو، رسول گرامی عبدالله بن جُبَیْر را همراه 50 تن بر کوه عینین گماشت[47]و به آن‌ها فرمان داد در صورت پیروزی یا شکست، به هیچ روی، آن مَکان را ترک نکنند.[48]

 ابوسفیان که رهبری مشرکان را عهده‌دار بود، خالد بن ولید را به فرماندهی جناح راست و عکرمة بن ابی‌جهل را به فرماندهی جناح چپ گماشت. پرچم‌ آنان نیز به طلحة بن ابی‌طلحه سپرده ‌شد.[49]زنان قریش با خواندن اشعار حماسی مردان را به نبرد تشویق می‌کردند.[50]فرمانده سپاه قریش که از اهمیت فاصله میان احد و عینین آگاه بود، به خالد بن ولید با 200 تن مأموریت داد تا در فرصتی مناسب مسلمانان را دور زده، از پشت سر بر آن‌ها یورش آورند.[51]

 نخست ابوعامر راهب، پدر حنظله غسیل الملائکه که پس ازهجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مشرکان پناهنده شده و وعده‌ همکاری قومش را در این نبرد داده بود، میان دو سپاه آمد و اوسیان را به همکاری با خود فراخواند. این کار باعث سنگ‌پرانی میان دو سپاه شد و این‌گونه درگیری آغاز گشت.[52]پرچمدار قریش، طلحة بن ابی‌طلحه، نخستین کسی بود که به میدان پای نهاد و به دست علی(علیه السلام) کشته شد.[53]

با مرگ وی رزمندگانی از بنی‌عبدالدار یک‌ به ‌یک پرچم را در دست گرفتند و مبارز خواستند و به دست سردار نامی اسلام علی(علیه السلام)[54]یا دیگر سرداران[55]از پای در‌آمدند. با فروافتادن پرچمِ مشرکان، رزمندگان اسلام بر دشمنان هجوم بردند و در اندک زمانی سپاه دشمن را پریشان کردند. خالد بن ولید در چند نوبت کوشید سپاه اسلام را دور بزند؛ اما با تیر اندازی کماندارانِ مستقر در کوه عینین، از حرکت بازایستاد.[56]

 دیری نپایید که آثار شکست در جبهه‌ مشرکان نمایان ‌شد و سربازانشان پا به فرار گذاشتند و فریاد زنانشان بلند شد.[57]در حالی‌که تا شکست نهایی مشرکان چیزی نمانده بود، ناگهان چهره نبرد دگرگون شد؛ زیرا برخی از مسلمانان که نبرد را تمام شده می‌انگاشتند، به جای تعقیب دشمن به گرد‌آوری غنیمت‌ها روی آوردند. تیراندازانی نیز که بر کوه عینین گماشته شده بودند، به‌ رغم دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله)، برای دستیابی به غنیمت‌ها، سنگر خویش را رها کردند.[58]

خالد بن ولید که منتظر این فرصت بود، عبدالله بن جبیر و اندک تیراندازان همراه وی را به شهادت رساند و از پشت سر به مسلمانان حمله کرد. اوضاع به سود قریش دگرگون شد[59]و سپاه اسلام به گونه‌ای آشفته گشت که مسلمانان یکدیگر را مجروح می‌کردند.[60]برافراشته شدن پرچم قریش به دست عمره دختر علقمه، مایه تقویت روحیه‌ قریش شد وآنان دیگر بار به میدان نبرد بازگشتند.[61]

 عبدالله بن قمئه/ قمیئه مصعب بن عمیر را که از پیامبر(صلی الله علیه و آله) دفاع می‌کرد، به شهادت رساند و چنین پنداشت که پیامبر(صلی الله علیه و آله) را کشته است. از این رو، فریاد بر آورد: محمد را کشتم.[62]انتشار این خبر به همان اندازه که به مشرکان جرئت داد، مسلمانان را سست کرد و سبب شد از میدان نبرد بگریزند و علت فرارشان را قتل رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بیان کنند.[63]

گویا برخی از آنان به فکر بازگشت به آیین جاهلی بودند. این آیه نشان از آن رویداد دارد: {و مَا محمدٌ إلّا رَسولٌ قَد خَلَت مِن قبله الرُّسُلُ أَفَإن مَاتَ أو قُتِل إنقَلبتُم على أَعْقَابِکُم‏...}؛ «محمد(صلی الله علیه و آله) فقط فرستاده خداست و پیش از او، فرستادگانی دیگر نیز بودند. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به روزگار پیشین بازمی‌گردید؟» (آل عمران/3، 144)[64]

 آشفتگی در سپاه اسلام به حدی بود که پیامبر برخی را به نام می‌خواند و می‌فرمود : من محمد هستم؛ ولی آنان توجه نمی‌کردند.[65]تنها تنی چند پیرامون پیامبر(صلی الله علیه و آله) را گرفتند و از وی در برابر دشمن سرسختانه پاسداری ‌کردند[66]؛ مانند علی بن ابی‌طالب(علیه السلام)، ابودجانه، زبیر بن عوام، طلحة بن عبیدالله و سعد بن معاذ.[67]نسیبه دختر کعب (ام عماره) از کسانی بود که به کمک رزمندگان سپاه اسلام آمد و با دشمن درگیر ‌شد.[68]

بر پایه گزارش ابن سعد، علی(علیه السلام)، زبیر، طلحه، ابودجانه، حارث بن صمّه، حباب بن منذر، عاصم بن ثابت و سهل بن حنیف با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) عهد بستند که تا پای جان از او پاسداری کنند.[69]ایشان که خود در این نبرد سرسختانه با دشمن می‌جنگید[70]، در حالی که مجروح شده بود و خون از صورتش جریان داشت، ‌فرمود: چگونه رستگار شوند مردمی که صورت پیامبرشان را به خون آغشتند، در حالی‌که او آن‌ها را به خدا دعوت می‌کند؟[71]در این درگیری‌ها، عبدالله بن قمئه/ قمیئه صورت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را مجروح کرد و عتبة بن ابی‌وقاص دندان ایشان را شکست.[72]

 در این نبرد، علی(علیه السلام) که با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پیمان بسته بود تا پای جان از ایشان دفاع کند، از اندک کسانی بود که با رشادت فراوان مانع دستیابی سپاه دشمن به وی شدند. هرگاه دشمن توان خود را در نقطه‌ای برای حمله‌ جمع می‌کرد، او با اشاره‌ رسول گرامی حمله را پس می‌راند.[73]آن روز شمشیر علی(علیه السلام) هنگام نبرد شکست و پیامبر(صلی الله علیه و آله) شمشیر خود «ذوالفقار» را به او داد.[74]فداکاری های علی(علیه السلام) چنان بود که جبرئیل ندا داد: ای پیامبر! از خود گذشتگی یعنی همین. پیامبر(صلی الله علیه و آله) پاسخ داد: او از من است و من از اویم. جبرئیل گفت: من نیز از شما هستم.[75]بر اثر رشادت‌های علی(علیه السلام) صدایی غیبی برخاست که می‌گفت: «لا سیف إلا ذو الفقار و لا فتی إلا ﻋﻠﻰ؛ شمشیری چون ذوالفقار و رادمردی چون علی نیست».[76]

 آن‌گاه که شعله نبرد فرو‌کش کرد و از تهاجم دشمن کاسته شد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) همراه برخی از اصحاب که در رکاب وی مانده بودند، به دامنه کوه احد پناه برد. در آن‌جا ایشان گروهی از فراریان را که با دیدنش خوشحال شده بودند، به علت فرارشان سرزنش کرد.[77]ابی‌بن خلف که بارها در مکه حضرت را به مرگ تهدید کرده و با پاسخ «ان شاء الله من تو را خواهم کشت» روبه‌رو شده بود، با دیدن وی بر کوه احد به او گفت: نجات نیابم، اگر تو نجات یابی! آن‌گاه رسول خدا با پرتاب نیزه‌ای او را زخمی کرد. هر چند آن زخم عمیق نبود، ابی بن خلف در راه مکه با همان زخم هلاک شد.[78]

 زنان قریش که میدان را از رزمندگان اسلام تهی دیدند، بعضی از اندام‌های شهیدان، همچون گوش و بینی آنان را بریدند و مثله کردند.[79]هند، همسر ابوسفیان، شکم حمزه عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله) را درید و جگر وی را به دندان گرفت.[80]بر پایه گزارش موسی بن عقبه، وحشی غلام مطعم بن جبیر که حمزه را به شهادت رسانده بود، سینه حمزه را شکافت و جگر او را برای هند برد.[81]

 پیامبر(صلی الله علیه و آله) با دیدن مثله شدن یارانش، به ویژه عمویش حمزه، بسیار اندوهگین شد و مسلمانان که رنجوری ایشان را دیدند، گفتند: اگر بر مشرکان دست یابیم، مانند این کار یا بدتر از آن را با آنان انجام خواهیم داد.[82]خداوند با فرود آوردن آیه {وَ إِن عَاقَبتُم فَعَاقِبُوا بِمِثلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَ لَئنِ صَبرَتُم لَهُوَ خَیرٌ ‏لِّلصَّبرِِین} (نحل/16، 126) صبر را برای آنان بهتر دانست.[83]ابن اسحاق آن تصمیم را هم به پیامبر(صلی الله علیه و آله) و هم به مسلمانان نسبت می‌دهد.[84]

 ابوسفیان نزدیک احد آمد و بانگ برداشت: «ای محمد! نبرد و پیروزی به نوبت است. روزی به جای روز بدر!» به فرمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) مسلمانان پاسخ دادند: ما با شما برابر نیستیم؛ کشتگان ما در بهشت و کشتگان شما در دوزخ‌اند. ابوسفیان گفت: ما عُزّی داریم و شما ندارید! پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند مولای ماست و شما را مولایی نیست.[85]آن‌گاه هنگام بازگشت گفت: وعده ما سال آینده در بدر خواهد بود.[86]

 

پایان نبرد

 مشرکان با بر جای گذاشتن 22[87]یا 23[88]کشته شتابان رزمگاه را ترک کردند. از آن‌جا که احتمال می‌رفت به مدینه حمله کنند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) علی(علیه السلام) را در پی آنان روانه کرد تا از مقصدشان آگاه گردد. علی(علیه السلام) پس از بازگشت گزارش داد که آن‌ها راهی مکه هستند.[89]موسی بن عقبه، سعد بن ابی‌وقاص را مأمور این کار می‌داند.[90]با پایان یافتن نبرد، مسلمانان به درمان مجروحان پرداختند.

برخی از زنان مسلمان، از جمله حضرت فاطمه(سلام الله علیها)، امّ ایمن، عایشه و امّ‌ سلیم در پرستاری از زخمی‌ها نقشی مهم داشتند.[91]فاطمه (سلام الله علیها) با دست خویش خون از صورت پدر ‌زدود و با آبی که علی(علیه السلام) از مهراس آورده بود، زخم‌هایش را ‌شست.[92]

در این نبرد، حدود 70 تن از سپاه اسلام به شهادت رسیدند و شماری فراوان مجروح شدند.[93]درباره مقام شهیدان احد، این آیات نازل شده است: {وَ لَا تحَسَبنَ‏َّ الَّذِینَ قُتِلُوا فىِ سَبِیلِ اللَّهِ أَموَاتَا بَل أَحیَاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ فَرِحِینَ بِمَا ءَاتَئهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ وَ یَستَبشرُِونَ بِالَّذِینَ لَم یَلحَقُوا بهِم مِن خَلفِهِم أَلَّا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لَا هم یَحزَنُون}؛ «[ای پیامبر!] هرگز گمان مبر کسانى که در راه خدا کشته شدند، مردگان‌اند! بلکه آنان زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزی داده مى‏شوند. آن‌ها به سبب نعمت‌های فراوان که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند و برای کسانى که هنوز به آن‌ها ملحق نشده‏اند (مجاهدان و شهیدان آینده)، خوشوقتند [زیرا مقامات برجسته آن‌ها را در آن جهان می‌بینند و مى‏دانند] که نه ترسى بر آن‌هاست و نه غمى خواهند داشت»‏. (آل عمران/3، 169-170)[94]

پیامبر(صلی الله علیه و آله) بر پیکر شهدا نماز گزارد. در مقام حمزه همین بس که پیامبر(صلی الله علیه و آله) افزون بر نماز گزاردن جداگانه بر پیکر وی، هنگام نماز بر پیکر دیگر شهدا، حمزه را نیز کنار آن‌ها می‌نهاد.[95]پیامبر(صلی الله علیه و آله) مسلمانان را از حمل پیکرهای شهیدان به مدینه نهی کرد.[96]اما پیش از رسیدن این فرمان، برخی از شهدا در مکان‌های دیگر دفن شدند.[97]بیشتر شهیدان آن روز در احد دفن گشتند.[98]

آرامگاه مجروحانی که بر اثر زخم‌های این نبرد در مدینه به شهادت رسیدند، در بقیع کنار قبر ابراهیم فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است.[99]حمزه عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله)، مصعب ‌بن عمیر، سعد بن ربیع، عبدالله بن جبیر و حنظله غسیل ‌الملائکه از شهیدان احد به شمار می‌روند.[100]

 

زیارت شهیدان احد

 پیامبر(صلی الله علیه و آله) پس از نبرد احد سالی یک بار به زیارت قبرهای شهیدان این نبرد به کوه احد می‌رفت. خلفای نخست و بسیاری از صحابه به این سیره عمل می‌کردند. حضرت فاطمه3 هر دو سه روز یک‌ بار به زیارت شهیدان احد می‌رفت.[101]

 

برخی از پیامدهای نبرد احد عبارتند از:

1. مشرکان در میان راه سرمست از پیروزی خواستند به مدینه بازگردند تا کار اسلام را یکسره کنند که به غزوه حمراء الأسدانجامید.[102]2. یهودیان مدینه با این پندار که توان نظامی مسلمانان پس از این رویداد به سستی گراییده است، در صدد شورش در مدینه بر‌آمدند 3. قبایل اطراف که اقتدار مسلمانان را متزلزل می‌دیدند، به اندیشه ستیز با آنان فرورفتند.[103]4. صف منافقان از مؤمنان جدا شد.[104]

 منافقان درباره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ‌گفتند: اگر او پیامبر بود، این رویدادها برایش پیش نمی‌آمد.[105]5. از آن‌جا که رخدادهای مربوط بهغزوه احدنقشی اساسی در تاریخ صدر اسلام داشت، آیاتی فراوان درباره آن‌ها فرود آمد. به گفته عبدالرحمن بن عوف، هر کس آیات 120 به بعد آل عمران/3 را بخواند، گویا خود در احد حاضر بوده است.[106]محمد بن اسحاق 60 آیه از سوره آل عمران را درباره نبرد احد می‌داند.[107]

در آیات سوره آل عمران درباره رخدادهای نبرد احد نکاتی به چشم می‌خورد؛ همچون:1. شناخت منافقان و جدا شدن آنان از صف مؤمنان. (166-168) 2. عوامل شکست مسلمانان؛ مانند سستی، نزاع و دنیاخواهی. (152) 3. دلداری مؤمنان. (139-140) 4. آزمایش مؤمنان. (140-143) 5. جایگاه شهیدان؛ با توجه به شمار فراوان شهیدان اسلام و با عنایت به تبلیغات مؤثر منافقان که اگر حاضران در احد به آنان می‌پیوستند و به میدان نبرد نمی‌رفتند، شهید نمی‌شدند. (169-170)

 

منابع

انساب الاشراف:البلاذری (م.279ق.)، به کوشش محمد حمیدالله، مصر، دار المعارف، 1959م؛تاریخ طبری (تاریخ‌ الامم ‌و الملوک):محمد بن جریر الطبری (م.310ق.)، به کوشش محمد ابوالفضل، بیروت، دار التراث، 1387ق؛تاریخ المدینة المنوره:عمر بن شبّة النمیری (م.262ق.)، به کوشش فهیم محمد، قم، دار الفکر، 1368ش؛تاریخ خلیفه:خلیفة بن خیاط(م.240ق.)، به کوشش فواز، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1415ق؛تاریخ الیعقوبی:الیعقوبی(م.284ق.)، بیروت، دار صادر؛تفسیر القمی:القمی (م.329ق.)، به کوشش الموسوی الجزایری، قم، دار الکتاب، 1367ش؛جامع‌البیان:الطبری (م.310ق.)، بیروت، دار المعرفه، 1412ق؛دلائل النبوه:البیهقی (م.458ق.)، به کوشش عبدالمعطی، بیروت، دار الکتب ‌العلمیه، 1405ق؛السیرة النبویه:ابن هشام الحمیری (م.218ق.)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، دار المعرفه؛سیره ابن اسحاق (السیر و المغازی):محمد بن اسحاق (م.151ق.)، قم، مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، 1410ق؛الطبقات الکبری:ابن سعد (م.230ق.)، دار الفکر، 1420ق؛الکامل فی التاریخ:ابن الاثیر (م.630ق.)، بیروت، دار صادر، 1385ق؛الکشاف:الزمخشری (م.380ق.)، بیروت، دار الکتاب العربی، 1407ق؛المبعث و المغازی:ابان بن عثمان الاحمر (م.170ق.)، به کوشش جعفریان، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1417ق؛مجمع البیان:الطبرسی (م.548ق.)، به کوشش بلاغی، تهران، ناصر خسرو، 1372ش؛المسالک و الممالک:ابراهیم بن محمد اصطخری (م.346ق.)، بیروت، دار صادر، 2004م؛المعالم الاثیره:محمد محمد حسن شراب، دمشق، دار القلم، 1411ق؛معالم مکة و المدینه:یوسف رغد العاملی، بیروت، دار المرتضی، 1418ق؛معجم البلدان:یاقوت الحموی (م.626ق.)، بیروت، دار صادر، 1995م؛المغازی:الواقدی (م.207ق.)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، الاعلمی، 1409ق؛المغازی النبویه:موسی بن عقبه (م.141ق.)، به کوشش مرادی‌نسب، قم، ذوی القربی، 1424ق.

 

.................................

 پی نوشتها:

[1]. المغازی، ج1، ص199؛ الطبقات، ج2، ص28.

[2]. تاریخ خلیفه، ص27؛ تاریخ طبری، ج2، ص534.

[3]. تاریخ یعقوبی، ج2، ص47.

[4]. المغازی، ج1، ص199؛ الطبقات، ج2، ص28.

[5]. المغازی، ج1، ص200.

[6]. السیرة النبویه، ج2، ص60؛ الکشاف، ج2، ص219.

[7]. المغازی، ج1، ص200-201؛ انساب الاشراف، ج1، ص312.

[8]. السیرة النبویه، ج2، ص62؛ تاریخ یعقوبی، ج2، ص47.

[9]. المغازی، ج1، ص203.

[10]. السیرة النبویه، ج2، ص62؛ تاریخ طبری، ج2، ص534.

[11]. السیرة ‌النبویه، ج3، ص582؛ تاریخ طبری، ج2، ص188.

[12]. المغازی، ج1، ص203؛ الطبقات، ج2، ص28.

[13]. المغازی، ج1، ص208؛ الطبقات، ج2، ص28.

[14]. تاریخ طبری، ج2، ص534.

[15]. السیرة‌ النبویه، ج2، ص62؛ تاریخ طبری، ج2، ص502.

[16]. معجم البلدان، ج1، ص180.

[17]. معجم البلدان، ج1، ص109.

[18]. المسالک و الممالک، ص18.

[19]. المغازی، ج1، ص207؛ السیرة النبویه، ج2، ص65؛ انساب الاشراف، ج1، ص313.

[20]. المغازی، ج2، ص445.

[21]. المغازی، ج2، ص444؛ تاریخ طبری، ج2، ص570.

[22]. المغازی، ج1، ص204-205؛ انساب الاشراف، ج1، ص313-314.

[23]. الطبقات، ج2، ص37.

[24]. الطبقات، ج2، ص28-29.

[25]. المغازی، ج1، ص208-210.

[26]. المغازی، ج1، ص210؛ الطبقات، ج2، ص29؛ السیرة النبویه، ج2، ص63.

[27]. سیره ابن اسحاق، ص324؛ الطبقات، ج2، ص29.

[28]. المغازی، ج1، ص214.

[29]. السیرة النبویه، ج2، ص63؛ تاریخ طبری، ج2، ص503.

[30]. المغازی، ج1، ص197.

[31]. السیرة النبویه، ج2، ص63.

[32]. الطبقات، ج2، ص29.

[33]. المعالم الاثیره، ص153.

[34]. المغازی، ج1، ص216؛ السیرة النبویه، ج2، ص66؛ تاریخ طبری، ج2، ص505-506.

[35]. تاریخ طبری، ج2، ص536.

[36]. سیره ابن اسحاق، ص325.

[37]. المغازی، ج1، ص219.

[38]. الطبقات، ج2، ص30؛ مجمع البیان، ج2، ص878.

[39]. السیرة النبویه، ج2، ص64.

[40]. المغازی، ج1، ص219؛ الطبقات، ج2، ص30.

[41]. السیرة النبویه، ج2، ص65؛ الطبقات، ج2، ص30.

[42]. مجمع البیان، ج2، ص878.

[43]. المغازی، ج1، ص220.

[44]. سیره ابن اسحاق، ص329.

[45]. سیره ابن اسحاق، ص329؛ تاریخ طبری، ج2، ص516؛ مجمع البیان، ج2، ص825.

[46]. المغازی، ج1، ص219.

[47]. المغازی النبویه، ص265؛ الطبقات، ج2، ص30.

[48]. المغازی، ج1، ص224؛ دلائل النبوه، ج3، ص209.

[49]. الطبقات، ج2، ص30؛ انساب الاشراف، ج1، ص316.

[50]. تاریخ طبری، ج2، ص510-512.

[51]. مجمع البیان، ج2، ص825.

[52]. المغازی، ج1، ص223-224.

[53]. تاریخ خلیفه، ص27؛ تاریخ طبری، ج2، ص509.

[54]. تاریخ طبری، ج2، ص514؛ مجمع البیان، ج2، ص825.

[55]. تاریخ خلیفه، ص27-28.

[56]. المغازی، ج1، ص229.

[57]. الطبقات، ج2، ص31؛ تاریخ خلیفه، ص28.

[58]. تاریخ طبری، ج2، ص509؛ دلائل النبوه، ج3، ص210.

[59]. المغازی، ج1، ص284.

[60]. المغازی، ج1، ص233.

[61]. الکامل، ج2، ص154.

[62]. سیره ابن اسحاق، ص329؛ السیرة النبویه، ج2، ص73.

[63]. المغازی، ج1، ص232.

[64]جامع البیان، ج4، ص74.

[65]. المغازی، ج1، ص237.

[66]. المغازی، ج1، ص240.

[67]. المغازی، ج1، ص240.

[68]. المغازی، ج1، ص269.

[69]. المغازی، ج1، ص240.

[70]. المغازی، ج1، ص242؛ انساب الاشراف، ج1، ص323.

[71]. تاریخ طبری، ج2، ص515.

[72]. تاریخ طبری، ج2، ص515؛ السیرة النبویه، ج2، ص80.

[73]. تاریخ طبری، ج2، ص514.

[74]. تفسیر قمی، ج1، ص116.

[75]. المبعث و المغازی، ص66؛ تاریخ طبری، ج2، ص514.

[76]. المبعث و المغازی، ص66؛ تاریخ طبری، ج2، ص514.

[77]. تاریخ طبری، ج2، ص518.

[78]. تاریخ طبری، ج2، ص518-519؛ المغازی، ج1، ص250.

[79]. السیرة النبویه، ج2، ص91؛ تاریخ طبری، ج2، ص524.

[80]. السیرة النبویه، ج2، ص91.

[81]. المغازی النبویه، ص260.

[82]. السیرة النبویه، ج2، ص96؛ تاریخ طبری، ج2، ص530.

[83]. مجمع البیان، ج6، ص605.

[84]. السیرة النبویه، ج2، ص96؛ تاریخ طبری، ج2، ص529.

[85]. تاریخ طبری، ج2، ص521.

[86]. سیره ابن اسحاق، ص334.

[87]. السیرة النبویه، ج2، ص129.

[88]. الطبقات، ج2، ص33.

[89]. تاریخ طبری، ج2، ص527.

[90]. المغازی النبویه، ص270.

[91]. المغازی، ج1، ص249-250.

[92]. المغازی، ج1، ص249؛ الطبقات، ج2، ص37.

[93]. الطبقات، ج2، ص33؛ انساب الاشراف، ج1، ص328.

[94]. مجمع البیان، ج2، ص883.

[95]. السیرة النبویه، ج2، ص97؛ الطبقات، ج2، ص34.

[96]. الطبقات، ج2، ص34.

[97]. الطبقات، ج2، ص34.

[98]. تاریخ المدینه، ج1، ص130، 132.

[99]. معالم مکة و المدینه، ص447.

[100]. المغازی، ج1، ص300، 307.

[101]. المغازی، ج1، ص313.

[102]. السیرة النبویه، ج2، ص101-102.

[103]. تاریخ طبری، ج2، ص504.

[104]. المغازی، ج1، ص317.

[105]. المغازی، ج1، ص273.

[106]. المغازی، ج1، ص319؛ السیرة النبویه، ج2، ص106.

[107]. السیرة النبویه، ج2، ص106.



[ ۱۳٩٤/٥/۱٧ ] [ ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ] [ معین الحاج ] [ نظر شما () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

دل‌‌گویه:

بـهوش ايدل كه ميقات است اينجـا

مــحـل نفـى و اثــبـات اسـت ايـنجا

از اينـجا ساز وحدت مى‌‌شود سـاز

از ايــنـجـا مـى‌شـود پـــــرواز آغــاز

بـــگــو لـبــيـــك يـا مـعـبـود لـبـيـــك

مــرا تـنها تـويى مـقـصـود، لـبـيـــك


ايميل مدير وبلاگ
Email Icon by Parstools.com


امکانات وب